تبليغاتX
وبلاگ رسمی سازمان رستاخیز رهایی ایران تحريم انتخابات

وبلاگ رسمی سازمان رستاخیز رهایی ایران

سال 2567 ایرانی ، سال پرچم شیرو خورشید بر ایرانیان میهن پرست همایون باد

لزوم اعتصابات سراسری در کنار مبارزات خیابانی

پاینده شاه ایران

 لزوم اعتصابات سراسری در کنار مبارزات خیابانی

نوار صوتی و تصویری

شماره اول  در مولتی پلی

شماره اول   در یوتوب

لطفا در پخش آن ما را یاری نمائید

با سپاس

سازمان رستاخیز رهایی ایران


پیام سازمان مبنی بر لزوم اعتصابات سراسری درکنار راهپیمایی - گوینده : توحید کریم زاده

شماره اول

پیام سازمان  ایران مبنی بر لزوم اعتراضات سراسری در کنار راهپیمایی - گوینده : توحیدکریم زاده

 شماره دوم

ارتشیان و سپاهیان سلاحی که امروز در دست دارید ،

اگرچه تا دیروز،

 ناموس شما محسوب می گشت

اما امروز نشان از بی ناموسی شما دارد ، می پرسید چرا؟

زیرا ، سلاحی که شما در دست دارید امروز وظیفه اش قتل و عام مردم ایران گشته است و بس!

چه تفاوتی میان شما با دشمنان بیگانه است؟!

شما ، امروز سینه مردمی را می شکافید، که دیروز صدام سینه آنها را می شکافت

خود قضاوت کنید

تفاوت صدام با شما چیست؟


هویت یکی دیگر از شهدای عاشورای تهران مشخص شد



شهید شاهرخ رحمانی توسط خودروی نیروی انتظامی زیر گرفته شد

شبکه جنبش راه سبز (جرس): هویت یکی از شهدای عاشورای تهران مشخص شد.

به گزارش خبرنگار جرس، شهید شاهرخ رحمانی در روز عاشورا ودر چهار راه ولی عصر توسط خودروی نیروی انتظامی زیر گرفته شد و به شهادت رسید.

پیکر این شهید روز گذشته همزمان با پیکر شهید سیدعلی موسوی در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

پیگیری های خبرنگار جرس حکایت از آن دارد که خانواده شهید رحمانی توسط نیروهای امنیتی به شدت تهدید شده اند به گونه ای که در هراس از این نیروها، حاضر به هیچ گونه مصاحبه ای نیستند.

نیروهای امنیتی به شرطی پیکر این شهید را تحویل خانواده اش دادند که هیچ گونه مصاحبه ای انجام ندهند و علت درگذشت او را تنها تصادف عنوان کنند.



صحنه ی ویدیوی کشته شدن شاهر خ رحمانی

http://www.youtube.com/watch?v=uFvvM43Lj3Q

اختصاصی جرس

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 3:48  توسط سخنگوی رستاخیزرهایی ایران توحیدکریم زاده  | 

پیام شهبانو فرح پهلوی بمناسبت ۱۷ دی ماه، روز آزادی زنان ایران

 

پیام شهبانو فرح پهلوی بمناسبت ۱۷ دی ماه، روز آزادی زنان ایران

 

http://rppirannews.net/1388/10/16/3210/

 

 

پیام شهبانو فرح پهلوی  

بمناسبت ۱۷ دی ماه، روز آزادی زنان ایران 

 

هم میهنان عزیزم! 

 

۱۷ دی ماه ۱۳۱۴، روز تثبیت هویّتِ زن ایرانی – بعنوان یک انسان آزاد و برابر- است. این روز- در واقع – روز تحقّقِ یکی از مهّم ترین آرمان های ناکام انقلاب مشروطیّت است که در تداوم خود، با اصلاحات اجتماعی شاهنشاه فقید در سال های ۱۳۴۰-۱۳۵۰، زنان ایران را از اسارت مناسبات قرون وسطائی آزاد ساخت، از جمله:

-    اعطای حق رأی به زنان

-    تصویب قوانین مربوط به حمایت از خانواده

-    حق حضانت و نگهداری کودکان توسط مادران بعد از طلاق

-    الغاء تعدّد زوجات

-    امکانات مساوی زنان با مردان برای رسیدن به مدارج عالی اداری، علمی و آموزشی و …

 

نگاهی به رژیم ایران ستیزِ کنونی، به روشنی نشان می دهد که اعلیحضرت رضاشاه کبیر و شاهنشاه فقید برای تحقّق این آرمان ها، با چه موانع و مشکلات مهّمی از طرف «ارتجاع سیاه» روبرو بوده اند.

 هفتاد و چهارمین سالگرد ۱۷ دی ماه را در شرایطی برگزار می کنیم که رژیم ضد ایرانی و زن ستیزِ حاکم، «ندا» های حق طلبانة ملّت ما را به خاک و خون کشیده و بسیاری از خواهرانم را در سوگ فرزندان دلاورشان داغدار ساخته است، با اینهمه، اگر صدای «ندا» ها و «ترانه» ها و «سهراب» های وطن در تجاوز و تاراج اهریمنان ایران ستیز، خاموش شده، لیکن، اینک صدای سبز میلیون ها زن و مرد آزاده در سراسر ایران و جهان، این رژیم سنگسار و ستم را در آستانة فروپاشی و سقوط قرار داده است.

در چنین شرایطی، ضمن همدلی و همبستگی با خواهرانم در ایران – «مادران زیباترین فرزندان آفتاب»- یقین دارم که با سرنگونی این رژیم سیاه، زنان مبارز و آزادیخواه ایران

 

«به آفتاب سلامی دوباره خواهند داد». 

 

                                                                                                  فرح پهلوی 

                                                                                             ۱۷ دی ماه ۱۳۸۸ 

 

پیام شهبانو فرح پهلوی

بمناسبت ۱۷ دی ماه، روز آزادی زنان ایران

 

هم میهنان عزیزم!

 

  ۱۷ دی ماه ۱۳۱۴، روز تثبیت هویّتِ زن ایرانی – بعنوان یک انسان آزاد و برابر- است. این روز- در واقع – روز تحقّقِ یکی از مهّم ترین آرمان های ناکام انقلاب مشروطیّت است که در تداوم خود، با اصلاحات اجتماعی شاهنشاه فقید در سال های ۱۳۴۰-۱۳۵۰، زنان ایران را از اسارت مناسبات قرون وسطائی آزاد ساخت، از جمله:

  -    اعطای حق رأی به زنان

  -    تصویب قوانین مربوط به حمایت از خانواده

  -    حق حضانت و نگهداری کودکان توسط مادران بعد از طلاق

  -    الغاء تعدّد زوجات

 -    امکانات مساوی زنان با مردان برای رسیدن به مدارج عالی اداری، علمی و آموزشی و …

 

نگاهی به رژیم ایران ستیزِ کنونی، به روشنی نشان می دهد که اعلیحضرت رضاشاه کبیر و شاهنشاه فقید برای تحقّق این آرمان ها، با چه موانع و مشکلات مهّمی از طرف «ارتجاع سیاه» روبرو بوده اند.

 

هفتاد و چهارمین سالگرد ۱۷ دی ماه را در شرایطی برگزار می کنیم که رژیم ضد ایرانی و زن ستیزِ حاکم، «ندا» های حق طلبانة ملّت ما را به خاک و خون کشیده و بسیاری از خواهرانم را در سوگ فرزندان دلاورشان داغدار ساخته است، با اینهمه، اگر صدای «ندا» ها و «ترانه» ها و «سهراب» های وطن در تجاوز و تاراج اهریمنان ایران ستیز، خاموش شده، لیکن، اینک صدای سبز میلیون ها زن و مرد آزاده در سراسر ایران و جهان، این رژیم سنگسار و ستم را در آستانة فروپاشی و سقوط قرار داده است.

در چنین شرایطی، ضمن همدلی و همبستگی با خواهرانم در ایران – «مادران زیباترین فرزندان آفتاب»- یقین دارم که با سرنگونی این رژیم سیاه، زنان مبارز و آزادیخواه ایران

 

«به آفتاب سلامی دوباره خواهند داد».

 

                                                                                                  فرح پهلوی

                                                                                             ۱۷ دی ماه ۱۳۸۸

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 2:1  توسط سخنگوی رستاخیزرهایی ایران توحیدکریم زاده  | 

قوانین حکومتی و آئین دادرسی در ایران باستان

وضعیت قضاوت در کشورهای فتح شده
تشکیلات فضایی ممالک غیر ایرانی ظاهراً وضع قضایی خود را به همان شکل پیشین خود حفظ کرده بودند . یعنی اقوام تحت سلطه با توجه به آیین و مقررات مذاهب و ادیان خاص خود به قضاوت میپرداختند و
حاکمان هخامنشی هیچ دخالتی در نظام اجتماعی ایشان نمی نمودند .
این یکی از ملاک ها و عوامل بسیار مهم ساختار قدرت هخامنشی بود که نقش بسیار زیادی در ثبات این دولت و ماندگاری آن داشت . همچنین امکان حفظ فرهنگ های محلی و نظام های عادی در جوامع جدید را فراهم می ساخت .

حیطه اختیارات حاکمان منسوب از طرف هخامنشی ها
با این حال نسبت به آنچه که به سیاست کشور یا شخص پادشاه مربوط میشد، قضاوت آن توسط قضات بلندپایه و معتمد بنام ساتراپ ها و یا توسط پادشاه هخامنشی بود. این ساتراپ ها در واقع نماینده مرکز در استان های اطراف بودند و به نوعی حاکمان هخامنشی محسوب می شدند .

جرائم مربوط به امنیت کشور از قبیل طغیان و توطئه در صلاحیت ساتراپ ها بوده است، و آنها لااقل در امور جزایی خاص خود ، دارای همان حقوقی بوده اند که پادشاهان هخامنشی دارا بوده اند.

نظام قضایی در استان ماد و پارس
در مورد تشکیلات قضایی ممالک ایرانی امپراطوری باز هم باید بین ممالکی که اقوام
پارس ها و ماد در آنجاها زندگی میکرده اند با سایر ممالکی که بقیه اقوام ایرانی در آنجا سکونت داشتهاند تفاوت قائل شد .

با توجه به وجوه اشتراکی که خصوصاً از لحاظ سیاسی بین قوم پارس و ماد وجود داشته است میتوان گفت که در
پارس و ماد تا اندازه قابل توجهی تشکیلات قضایی و قواعد حقوقی واحد و یا دست کم خیلی شبیه به هم بوده. لیکن در سایر ممالک ظاهراً وضع تقریباً همانند ممالک غیر ایرانی امپراطوری بوده است.

به عبارت دیگر در استان هایی مانند
عیلام ، با وجود آنکه ایرانی محسوب می شدند ،‌ بازهم همان ساختار قضایی پیش از حکومت هخامنشی برقرار بود .

در زمان هخامنشیان به داوری و احقاق حق اهمیت داده میشد، چنانچه به نقل از
هرودت مورخ نامی آورده شده است:

  • «بیش از هر چیز دادگستری مورد توجه ایرانیان بوده است . چنانچه مردی بسیار بزرگ و باهوش که دیوکیس نام داشت میان قوم ماد قد برافراشت.
  • مادها او را در دهکده خود به عنوان قاضی برگزیدند. ساکنان دهکده های دیگر نیز به سوی او شتافتند و دعاوی خود را به داوری او واگذار نمودند.
  • روزی رسید که مردم به هیچکس جز او برای مرافعات خود رو نمیآوردند. سرانجام در یک انجمن همگانی به پادشاهی انتخاب شد.»

و او کسی نبود جز کورش بنیادگذار سلسله هخامنشی.

تنظیم قانون در دولت هخامنشی
در مورد جمع آوری قانون در زمان هخامنشی گفته شده است که:

  • «در زمان سلطنت داریوش، وی دستور داد که یک قانون مدنی کامل از روی قوانین کشورهای تابعه و قوانین ایران تهیه و مورد عمل قرار دهند که بعدها همان قانون پایه گذار قانونگذاران روم و سایر کشورهای جهان گردید.»

    دادگاه های مختلف در این دوره
  • عدالت در زمان هخامنشیان توسط دادگاههایی که به ریاست سران طبقات جامعه تشکیل میشد اجراء میگردید، ایشان در آراء و احکام قضایی خود به سنن کهن و قوانینی که «داتا» نامیده میشد استناد میکردند.
  • دادگاههای رسمی دیگری وجود داشت که داوران آنها به «داته برا» مرسوم بودند و مستقیماً از طرف پادشاه منصوب میشدند و شغل آنان نیز مورثی بود.


شورای مشورتی شاهی
شورایی از داوران شاهی که برای مدت عمر تعیین میشدند در مسائل مشکل حقوقی به او کمک میکردند این شورا خود نیز حق داوری داشت و شاه مراقب بود که مبادا در احکام آنها تجاوزاتی روی دهد.

این مسئله هم تأکید دیگری است بر نظام غیر استبدادی حکومت و قضاوت . چرا که وجود قضاتی مادام العمر مانع آن می شد که قضات برای ترس از برکنار شدن ، مخالف حق و قانون عمل کنند و یا بر طبق رضایت شاه عملی نادرست را مرتکب شوند .

حمایت از قوانین ملت ها
آخرین اعلامیه داریوش برنامه جهانداری اوست که از آن به نام برنامه فرمانروایی جهانی آریایی یاد شده است.
بدین اساس هر جامعه مذهبی یا قومی که به رسمیت شناخته شده بود قانون نامه ای تهیه کرد و برای آنکه قانون نامه ها لازم الاجراء گردد، او خود را حامی و مروج آنها میدانست و هر یک را «قانون شاهی» میخواند و از آن پس در امور قضایی بنابر «قانون شاهی» عمل میشد.

قوانین ملت ها

  • مصری ها :قانونهای مصری به فرمان داریوش گردآوری شد .
  • مغان زرتشتی : مغان نیز به دستور داریوش به جمع آوری قوانین خود مشغول شدند و اصل کتاب وندیداداز جمع آوری این قوانین به دست آمده است .
  • یهودیان : یهودیان به دستور داریوش قوانین دین خود را جمع آوری کردند و هنوز هم در زبان عبری قانون را «دات» میگویند که از واژه «داته» فارسی باستان آمده است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 6:43  توسط سخنگوی رستاخیزرهایی ایران توحیدکریم زاده  | 

اهميت مقام زن در ايران باستان به همراه چند مينياتور خيالي از زنان ايراني باستان

 

در ایران باستان اهمیت بســـیاری به مقام زن و مرد داده شده است . زن را بانوی خانه (مون پثنی) می نامیده اند و مرد را (مون بد) یا مدیر خانه می نامیده اند. در نسخه های دینی ایران باســــــتان زنان شوهردار از اجرای مراسم دینی معاف بودند . زیرا تشکیل خانواده و پرورش یک جامعه نیک کردار که یکی از ارکان آن تربیت مادر است بزرگترین عمل نیک در کارنامه زنان ثبت می شده است.
در زیر نمونه هایی از زنان پر افتخار ایران باستان آماده است :
● یوتاب :
سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشــــــاهی داریوش سوم بوده است. وی در نبرد با اسکندر گجــستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوهـهای بختیاری راه را بر اسکندر بست .
ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد. با این حال هم آریوبرزن و هم یوتاب درراه میهن کشته شدند و نامی جاویدان از خود بر جای گذاشتند.

● دریاسالار بانو ارتمیز :

نخستین و تنها بانوی دریاسالار جهان تا به امروز . او به سال ۴۸۰ پیــش از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خــشایارشاه رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت میکرد .
تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی برجستگی و متانت سرآمد تمامی زنان آن روزگار نامیده اند.
● آتوسا :
ملکه بیش از ۲۸ کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریـــــــــــوش بزرگ . هرودت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریـــــوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در لشکر کشی های داریوش یاور فکری و روحی داریوش بزرگ دانسته است.
● آرتادخت :
وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی. به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روســــی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی کوچکتـــــرین خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید.

● ازرمی دخت :
شاهنشاه زن ایرانی در سال ۶۳۱ میلادی . او دختر خـــــــــسروپرویز پس از " گشناسب بنده " بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد.
● آذرناهید :
ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنـــــــشاهی شاپور یکم بنیانگزارسلسله ساسانی. نام این ملکه بزرگ و اقتدارات دولتی او در قلمرو ایــــران درکتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایـش کرده است.
● پرین :
بانوی دانشمند ایرانی . او دختر کی قباد بود که در سال ۹۲۴ قبل از مــیلاد هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آن را نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است.

 فرخ رو :
نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریـــــخ ایران ثبت شده است وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید.
 گردافرید :
یکی از پهلوانان سرزمین ایران. تاریخ از او به عنوان دختر کژدهم یاد میــکند با لباسی مردانه با سهراب زورآزمایی کرد . فردوسی بزرگ از او به عـــنوان زنی جنگجو و دلاور سرزمین پاکان یاد میکند.


آریاتس :
یکی از سرداران مبارز و دلیر هخامنشیان در سالهای پیش از میلاد. مورخــین یونانی در چندین جا نامی از وی به میان آورده اند.
هلاله :
پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی ( ۳۹۱ یشتا ۲۷۴+۱ یشتا ۲ ) در زمان کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست . از او به عنوان هفتـــمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را " همای چهر آزاد" نیز گفته اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 6:42  توسط سخنگوی رستاخیزرهایی ایران توحیدکریم زاده  | 

متن افتخار آفرين "منشور حقوق بشر كورش بزرگ"

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارگوشه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ ... نوه کوروش، شاه بزرگ ... نبیره چیش پیش، شاه بزرگ... آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم، مردوک خدای بزرگ، دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. برده داری را بر انداختم، به بدبختی های آنان پایان بخشیدم. وضع داخلی بابل و جایگاههای مقدسش قلب مرا تکان داد... من فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. مردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد... او برکت و مهربانیش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم... من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم. همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که نبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم، باشد که دلها شاد گردد. بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای مقدس نخستینشان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند... من برای همه مردم جامعه‌ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم. من به تمام سنتها, و ادیان بابل و اکد و سایر کشورهای زیر فرمانم، احترام می‌‌گذارم. همه ی مردم درکشورها و سرزمینهای زیر فرمان من در انتخاب دین, کار و محل زندگی آزادند. تا زمانی که من زنده ام هیچکس اجازه ندارد اموال و داراییهای دیگری را با زور تصاحب کند. اجازه نخواهم داد کسی دیگری را مجبور به انجام کار بدون دریافت مزد کند. هیچکس نباید به خاطر جرمی که اقوام یا بستگان او مرتکب شده‌اند تنبیه شود. من جلوی برده داری و برده فروشی از زن و مرد را میگیرم و کارکنان دولت من نیز چنین کنند تا زمانیکه این سنت زشت از روی زمین برچیده شود. شهرهای ویران شده در آنسوی دجله و عبادتگاههای آنها را خواهم ساخت تا ساکنین آنجا که به بردگی به بابل آورده شده‌اند بتوانند به خانه و سرزمین خود بازگردند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 6:39  توسط سخنگوی رستاخیزرهایی ایران توحیدکریم زاده  | 

وصیت نامه ی جالب و خواندنی داریوش هخامنشی به پسرش خشایارشاه

اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترامند .  

جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .

اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده
کرور دریک زر در خزانه داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست.
البته به خاطر داشته باش تو باید به این خزانه بیفزایی نه این که از آن بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن، زیرا قاعده بودن این مقدار زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت آن چه برداشتی به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر
کورش کبیر ) بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .



ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم .
چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن به وجود نمی آید و غله در این انبارها چندین سال می ماند بدون این که فاسد شود .
و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این که همواره آذوغه دو یاسه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از این که غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسری خوار و بار استفاده کن و غله جدید را بعد از این که
بوجاری شد به انبار منتقل نما .
به این ترتیب تو برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشک سالی شود .



هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست .
چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع نمایند نخواهی توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری رعایت دوستی نمایی.

کانالی که من می حواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم ، به اتمام نرسید و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد، تو باید آن کانال را به اتمام رسانی . 
( همان کانالی که بعد از دو هزار و دویست سال ، بعنوان
کانال سوئز توسط اروپایی ها ساخته شد . ) و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آن قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .

اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند .
ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف
یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی، با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .


توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوی آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران.

هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن و برای این که عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند، قانون مالیات را وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ نمایی عمال حکومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضی نگاه دار و با آنها بدرفتاری نکن، اگر با آنها بد رفتاری نمایی آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل کنند ، اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آن ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری حکومت خواهی کرد .

همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند .



بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ،
اما قبرم را مسدود مکن تا هر زمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی من را آنجا ببینی و بفهمی که من پدرت پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم ، پس مردم و خود تو نیز خواهید مرد زیرا که سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد ، خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند،
اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا این که بتواند تابوت حاوی جسدت را ببیند.

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو، اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر کند، زیرا کسی که مدعیست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد.


هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت، زیرا قاعده این است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود .
در آباد کردن ، حفر
قنات ، احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار بده .

عفو و دوستی را فراموش مکن و بدان بعد از عدالت ، برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت .
ولی عفو باید فقط موقعی باشد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .

بیش از این چیزی نمی گویم...

 این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضرند کردم تا این که بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام...

  اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است .


+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 6:31  توسط سخنگوی رستاخیزرهایی ایران توحیدکریم زاده  | 

محسن مخلباف از زندگی خصوصی خامنه ای و فرزندان او میگوید

محسن مخملباف


نوشته حاضر اطلاعاتی است که از طریق کارمندان سابق بیت رهبری و وزارت اطلاعات که به خارج از کشور گریخته اند برای من بازگو شده است و من تنظیم متن آن را به عهده داشته ام.


مقدمه:
خامنه ای فردی است که در چند دهه گذشته بیشترین تاثیر را بر زندگی عمومی و حتی خصوصی ایرانی ها، پس از شاه و خمینی داشته است.او کسی است که بیش از هرکسی از طریق سیستم های اطلاعاتی اش، درباره این و آن می داند؛اما کمتر کسی است که ازجزئیات خانه و خانواده و ارتباطات و علائق شخصی و یا نحوه کار او با خبر باشد. این راز داری افراطی از سوی خود او و سیستمش عمدی بوده است.در راز بودن، از او یک کاریزما ی مقدس برای طرفدارانش و یک چهره مخوف برای مردم ساخته است.

مطلب حاضر می کوشد ازطریق منابع دست اول واقعیت خامنه ای را آنچنان که واقعا هست بشناساند. این شناسایی به دور از ابراز نفرت های متداول این روزها یا شیفتگی های طرفداران افراطی اوست.


برنامه روزانه خامنه ای:
ساعت 4 صبح برخاستن از خواب واقامه نماز شب
ساعت 6 تا 6:30 ملاقات با حجازی(رئیس دفترش)
ساعت 6:30 تا 7 ملاقات با وحید (معاون اجرایی بیت رهبری)
ساعت 7 تا 8 ملاقات با مجتبی (پسردومش)هفته ای سه روز (مجتبی در سال حدود 150 روز در حوزه علمیه قم درس می دهد. اما در غیر از این 150 روز هر صبح با پدرش ملاقات می کند.)
ساعت 8 تا 10:30 مطالعه پرونده های امنیتی،سیاسی و اقتصادی.
ساعت 10:30 تا 12 (خواب و استراحت نیمروزی)
ساعت 12 تا 1 نماز جماعت و ناهار
ساعت 1 تا 3 ملاقات های ضروری (که در هر زمان متفاوت است. و بیشتر برای حل بحرانها پیش بینی نشده است.)
ساعت 3 تا 5 رسیدگی به کارهای شخصی.
ساعت 5 تا 8 ملاقات های ویژه (شرح این ملاقات ها در برنامه هفتگی و ماهانه آمده است)
ساعت 8 تا 8:30 شام
ساعت8:30 تا 9 گوش کردن به شنودها
ساعت 9 شب رفتن به رختخواب


برنامه هفتگی خامنه ای:
1.یکشنبه ها بعد از ظهر ملاقات با فرماندهان ارتش
2.یکشنبه ها بعد از ظهر ملاقات با فرماندهان سپاه
3.دوشنبه شام ملاقات با رئیس جمهوری
4.سه شنبه صبح ملاقات با مسئولین کارهای اقتصادی خودش (حسن خامنه ای (برادرش)/میرمحمدی/مجتبی خامنه ای/ و شریعتمدار وزیر بازرگانی)
5. سه شنبه ها شام ملاقات با هاشمی رفسنجانی
6.چهارشنبه بعد از ظهر ملاقات با اعضای شورای نگهبان
7.چهارشنبه شب با جنتی شام می خورد.


برنامه ماهانه:
1.ملاقات با رئیس مجلس
2.ملاقات با رئیس قوه قضائیه
3. ملاقات با مشاورین مذهبی (کسانی که از قم می آیند. مثل مقتدایی و یزدی)
4.ملاقات با مشاورین دیگر


علائق شخصی خامنه ای:
غذا:
به توصیه پزشکان خاویار و ماهی قزل آلای خال قرمز رودخانه لار به وی توصیه شد، اما رفته رفته این دو غذا جزو علائق شخصی ایشان شد. خاویار از رشت توسط امام جمعه رشت ارسال می شود .هم چنین گوشت قرقاول که از شیراز توسط آقای حائری ارسال می شود.و مصرف گوشت بلدرچین و شتر مرغ (برای پرهیز از کلسترول)
برای کنترل غذای خامنه ای و اطمینان از سمی نبودن آن دستگاهی به مبلغ 500 هزار دلار از آمریکا خریده شده که با افزودن یک ماده ،غذاآزمایش می شود و آشپز خود بایستی در حضور محافظین قبل از دیگران غذا را بچشد.

ورزش:
کوهنوردی و اسب سواری. یک بار خامنه ای به خاطراسب سواری در سال 78 به زمین افتاد و دستش شکست.چون او با یک دست اسب سواری می کند.در سفرهای طولانی داخلی، مثل سفر به مشهد ، اسب مخصوص خامنه ای و اسب مجتبی را با هواپیمای 330 به محل می برند.هم چنین سه کامیون مخصوص حمل اسب برای جا به جایی های نزدیک تر موجود است.


اسب ها:
تعداد اسب ها حدود 100 عدد است که ارزش کل آن 40 میلیون دلار برآورد شده و گرانترین آن ها 7 میلیون دلار قیمت دارد و نام آن ذوالجنان است.اسب مجتبی سهند نام دارد.برای اسب ها دو اصطبل موجود است،یکی در باغ ملک آباد مشهد به مساحت 10 هزار متر که دارای 70 اسب است و یکی در لواسانات به مساحت 3 هزار متر که دارای 30 اسب است.


گده:
گاهی با راشد یزدی (آخوندی که جوک های رکیک می گوید) گده می کند. این کار برای خامنه ای اسباب خنده می شود،(کاری که کریم شیره ای برای ناصرالدینشاه انجام می داد.) و هم از طریق شنیدن جوک های رکیک که نوعی تخلیه روانی جامعه است، نبض جامعه را می گیرد.در این گده ها محمدی گلپایگانی و وحید حقانیان هم حضور می یابند.گاهی جنتی را هم دعوت می کنند که معمولا جنتی توسط راشد دست انداخته می شود.مجتبی از گده های خامنه ای متنفر است ،چرا که خودش در آن جا نفوذ ندارد و در غیاب او راشد یزدی می تواند توصیه های اقتصادی و سیاسی را مطرح کند واز خامنه ای برای این و آن امتیاز بگیرد.


مطالعه:
غیر از مطالعه پرونده ها و مطبوعات، خامنه ای کمتر وقتی برای مطالعه کتاب دارد.او از زمان ریاست جمهوری اش بارها به این و آن گفته است که بدی پست ریاست جمهوری این است که فرصت مطالعه را از شخص مسئول می گیرد اما هر از چند گاهی به مطالعه کتاب هایی که درباره روسای جمهور و رهبران دنیا منتشر می شود می پردازد.بیش از همه به زندگی دوران قاجار علاقه دارد.و به ویژه به ناصرالدینشاه. تمام کتاب هایی را که در مورد او منتشر شده خوانده است.همین طور تمام کتاب هایی را که در مورد شاه و خاندان او منتشر شده.

کلکسیون پیپ:
خامنه ای ابتدا سیگاری بود.در همان اوایل ریاست جمهوری به دلیل پرستیژ مورد نیاز یک رئیس جمهور، سیگار را ترک کرد.او نمی خواست عکس او در حال سیگار کشیدن منتشر شود.در آن زمان که هنوز با موسوی نخست وزیر نزدیک تر بود، دو نفری تصمیم به ترک سیگار گرفتند و پس از آن هیچ گاه هیچکدام لب به سیگار نزدند.اما پیپ را از همان زمان حفظ کرده است.و یکبار عکس او در حالی که پیپی به لب داشت منتشر شد. برای او توتون خاص پیپ تهیه می شود و در کلکسیون پیپ او تاکنون 200 پیپ جمع آوری شده است.تمام شایعات مربوط به کشیدن تریاک در مورد اودروغ است.اما در مورد شعرای نزدیک به خود مثل علی معلم و شهریار و سبزواری دستور داده بوده است که مزاحم تریاک کشیدن آن ها نشوند.و حتی در مورد شهریار سپرده بود تریاک او را برایش تامین کنند و از طرف آقا به در خانه اش ببرند.
ارزش پیپ های او حدود 2 میلیون دلار برآورد می شود.اکثر پیپ ها برایش تحفه آورده شده. گرانترین پیپ 250 هزار دلار قیمت دارد که مربوط به 300 سال پیش است.دسته این پیپ طلا کوب و جواهر نشان است.بعضی از پیپ ها توسط روسای جمهور و رهبران جهان به او هدیه داده شده است.ودر جعبه پیپ نام اهداء کننده مشخص است.


کلکسیون انگشتر:
در کلکسیون انگشتری های خامنه ای حدود 300 انگشتری خاص جمع آوری شده که 3 تای آن ها از آستان قدس به او تحفه داده شده است.گرانترین انگشتری 500 هزار دلار قیمت گذاری شده و قدیمی ترین عقیق دنیا را دارد.این کلکسیون ها در بیت رهبری نگهداری می شود.


کلکسیون عصا:
در کلکسیون عصای خامنه ای تا چند سال پیش 170 عصای آنتیک وجود داشت که یک میلیون ودویست هزار دلار قیمت گذاری شده بود.گرانترین عصا 200 هزار دلار قیمت دارد که متعلق به 170 سال پیش است و جواهر نشان است. گاهی در موارد خاص عصا یا انگشتری یا عبایی را برای این و آن تحفه می فرستد.پیش از انتخابات اخیر(سال 1388) که میر حسین موسوی کاندیدا بود، به دیدار پدر موسوی رفت و عصایی رابه وی هدیه داد که عده ای آن را مبنی بر موافقت خامنه ای با کاندیدا شدن پسر او قلمداد کردند. در اوایل رهبری و پس از مرگ خمینی عبایی را برای آقای طاهری امام جمعه وقت اصفهان فرستاد، زیرا از طاهری نقل شده بود که خمینی در هنگام تماشای خامنه ای از تلویزیون در سفر هند گفته بود خامنه ای به درد رهبری می خورد.و همین نقل قول خبرگان را راضی کرد تا به خامنه ای رای بدهند. فیلم خبرگان و این نقل قول در یوتیوب موجود است.
برای شعرا و هنرمندان هوادار خود معمولا سکه طلا تحفه می دهد.گاهی نیز چکی به امضای دفتر رهبری می فرستد.هر از چند گاه گروهی از ادبای مداح نظام به بیت دعوت می شوند و پس از خواندن شعرصله می گیرند.(سنتی که دردربار قاجار و به ویژه در زمان ناصرالدینشاه مد بوده است.)

کلکسیون عبا:
شماره عباهای کلکسیون خامنه ای حدود 120 عدد است و قیمت مجموعه آن ها حدود 400 هزار دلار است که گرانترین آن ها 30 هزار دلار می ارزد .اما از همه آن ها بیشتر به عبای سپید رنگی که گاهی می پوشد علاقه دارد.عباها از پشم شتر است.


علایق دیگر:
شایعاتی دال بر این که او در جوانی تار یا سه تار می زده دروغ است اما درجوانی به موسیقی علاقه داشته و موسیقی کلاسیک ایرانی را می شنیده است.صدای شجریان را دوست داشته است اما به دلیل مواضع سیاسی شجریان از او دل کنده است و از او بدش می آید.بعد از رهبری و به ویژه اخیرا مواضع ضد موسیقی او قوی تر شده و در تلویزیون بارها علیه موسیقی حرف زده است .در سال 1388 به رادیو و تلویزیون دستور داده است از حجم موسیقی کم شود تا طرفداران مذهبی ترش را راضی تر نگهدارد.
او در جوانی (و شاید هم فقط از سر جوانی) یک فولکس واگن قرمز رنگ خریده وباور نمی کرده که سال ها بعد ممکن است در حکومت او بعضی برای رنگ ماشین خود مورد مواخذه واقع شوند.

ری شهری در گزارشی که از گذشته خامنه ای برای خمینی تهیه کرد به دو زن صیغه ای او در جوانی اشاره کرده است.این دو زن در مشهد زندگی می کنند.


شعر
علاقه خامنه ای به شعر از جوانی شروع شده و تاکنون ادامه داشته است. او در جوانی در انجمن شعر مشهد مدتی طولانی حضور می یافته است.گاهی شعر هم سروده.و بسیار دوست دارد شعرا در موردش شعر بگویند و او به آن ها صله بدهد.سبزواری و علی معلم از شاعران مسلمان مدیحه گوی او با او حشر و نشر مدام دارند.و از طریق آن ها از مشکلات اهل هنر وابسته به نظام با خبر می شود.در اوایل رهبری میرشکاک شاعر را هم که گاهی دچار جنون ادواری می شود را چند بار به حضور پذیرفته بود و میرشکاک از این که در هنگام خداحافظی گفته بود سید زت زیاد به خود می بالید .(منظور عزت زیاد است.که یک دعای لاتی است.)خامنه ای هرسال بارها شعرا را به بیت خود دعوت می کند تا در حضور او شب شعر بگذارند.
در اوایل ریاست جمهوری خود از اخوان ثالث که از نزدیک او را می شناخت درخواست کرد که در مدح انقلاب شعری بگوید. اخوان ثالث در جواب او گفت:ما هنرمندان بر حکومتیم و نه با حکومت. این جمله چنان او را بر آشفت که دستور داد حقوق ماهیانه او را از محل کارش قطع کردند . و اخوان پس از آن بی کار شد. قیصر امین پور دریادنامه اخوان (باغ بی برگی) به این نکته در مقاله خود اشاره کرده است.
خامنه ای از شاملو به شدت بدش می آمد و از او با نفرت یاد می کرد اما جرات نکرد او را دستگیر و مجازات کند، زیرا می ترسید بدنام تاریخ شود.او از پادشاهانی که با شعرا بدی کرده بودند بسیار خوانده است.او جمله لنین را که اگر یک ایدئولوژی با هنر حمایت نشود خواهد مرد، در سخنرانی هایش بسیار آورده است.علاقه او به شعر آنقدر هست که اگر سر از سیاست و روحانیت در نمی آورد، بعید نبود به سراغ شعر و ادبیات برود. با این وصف به دلیل مشغله فراوان گاهی خطاهای فاحش می کند و با آن که می نمایاند که شعر شناس است، وقتی شاعره جوانی در مقابل او شعری راخواند، از او پرسید: این شعر از خودتان است؟ وشاعره پاسخ داد: نخیر این شعر از سهراب سپهری است.(سپهری شاعری است که این روزها در ایران هر بچه مدرسه ای هم شعر او را می شناسد)


رابطه خامنه ای و همسر و بچه هایش:
خجسته نام همسر خامنه ای است.خجسته خانم خیلی تحت سلطه خامنه ای است . ولی از برادرهایش هم خط می گیرد.یک بار بیمارستان شرکت نفت قورق شد تا خجسته خانم برای زیبایی شکم مورد عمل ساکشن( برای برداشتن چربی های شکمش قرار گیرد).خجسته خانم به دلیل التهاب روده بزرگ دوبار هم در لندن مورد عمل جراحی قرار گرفته است.مجتبی خامنه ای دومین فرزند خامنه ای روی پدرش بسیار نفوذ دارد اما هر کجا کم می آورد از طریق مادرش خجسته خانم وارد می شود.
اکنون خجسته خانم (در سال 2009) حدود 67 سال دارد.یکی از برادرانش با مجاهدین خلق رابطه داشته و به سوئد فرار کرده است.اوغیر از برادر فراری، سه برادر دیگر هم دارد که در گیر بیزینس های بزرگند.حسن، برادرخجسته خانم همه کاره تلویزیون جمهوری اسلامی است . کمیسیون های خرید دوربین وتلویزیون سونی در انحصار اوست.مبلغ خرید های تلویزیون ایران از محصولات سونی اعم از دوربین و سیستم های مونتاژ و غیره رقم بالایی نیست .تقریبا 50 تا 60 میلیون دلار در سال . اما مردم از تلویزیون سونی سالی 500 تا 600 میلیون دلار خرید می کنند که 7 درصد آن به حسن آقا برادر خجسته خانم می رسد.ابتدا حق انحصار سونی مربوط به یک ایرانی در دبی بود که او را تهدید کردند واو خودش از ترس امتیازش را لغو کرد.خجسته خانم علیرغم زندگی مرفه داخل، مدام نگران است آنچه از بیرون درباره زندگی آن ها دیده می شود ساده ننماید. او سه ندیمه دارد و هیچگاه به آرایشگاه بیرون از خانه مراجعه نمی کند و برایش آرایشگر از بیرون می آورند.او به ماساژ علاقه دارد و یک خانم کره ای مسئول ماساژ اوست.
بتول خانم زن خمینی از او خیلی بدش می آمد و معتقد بود او هم مثل شوهرش مغرور است.و از وقتی خامنه ای رهبر شده او هم احساس می کند ولی فقیه زنهاست .
خجسته خانم ابتدا خودش آشپزی می کرد اما الان هفت هشت سال است که نمی تواند آشپزی کند.و یک پیرمرد که سید نام دارد مسئول آشپزی است.
انتخاب عروس ها و داماد ها در خانه خامنه ای به عهده خجسته خانم ست. ابتدا او چند نفر از خانواده های نزدیک به بیت رهبری یا علمای درجه اول را انتخاب می کند، و از طریق رفت و آمد آن ها را بیشتر می شناسد.بعد وزارت اطلاعات ،شعبه مخصوص، تحقیقاتش را کامل می کند و بعد دختران و پسران خامنه ای از بین کاندیداهای مادر که مورد تایید رهبری قرار گرفته اند، یکی را می پسندند این ازدواج ها گاهی دچار مشکلات عمده نیز شده است.در مورد همسر مجتبی (دختر حداد عادل) چون بچه دار نمی شد، نزدیک بود کار به جدایی بکشد.در مورد مسعود (دختر آیت اله خرازی) به دلیل اختلافات سیاسی کار تا جدایی پیش رفته است.و سوسن خرازی برای طلاق به خانه پدر برگشته است.
در روابط خانوادگی پیش روی دیگران ادب حضور کاملا رعایت می شود.مثلا بچه ها به پدر خود بابا نمی گویند،بلکه از واژه «آقا» «رهبر» «حضرت آیت اله» استفاده می کنند.و خامنه ای نیز بچه هایش را بدون احترام صدا نمی کند.معمولا از زبان او شنیده شده« آقا مصطفی» «آقا مجتبی» « آقا مسعود»« آقا میثم» اما نام دختران کمتر در ملاقات ها بر زبان او جاری می شود، مگر در ملاقات های خانوادگی که باز هم با نام« بشری خانم» یا« بشری سادات»« هدی خانم» یا « هدی سادات» خوانده می شوند.
بچه ها به ویژه مجتبی اگر پای بحث پیش بیاید در مورد چگونگی انتخاب آقای خامنه ای توسط خبرگان می گویند:" خبرگان آقای خامنه ای را انتخاب نکرد، بلکه ایشان را کشف کرد.ایشان نائب امام زمان هستند و خدا این استعداد را به علما و خبرگان اعطا کرد تا ایشان را کشف کنند."
این نحوه احترام در مدیران و کارمندان بیت رهبری نیز به این شکل رعایت می شود که هرگاه کسی از دیدار آقای خامنه ای برمی گردد به او می گویند« زیارت قبول» و کسی در دفتر آقای خامنه ای حق ندارد بگوید به ملاقات آقای خامنه ای می روم یا قرار ملاقات دارم،بلکه از واژه« شرفیاب می شوم» و یا « به زیارت می روم» استفاده می شود. در اجرای این ادب حضور بیش از همه حجازی (رئیس دفتر خامنه ای) اصرار دارد.


نماز جماعت بیت رهبری:
هفته ای 3 تا 4 روزنماز جماعت در بیت برگذار می شود.حدود 15 نفر در هر نماز جماعت افتخار آن را دارند که پس نماز باشند. 10 نفر آن ها مدیران بیت رهبری هستند که همیشگی اند.اما هر روزه حدود 4 تا 5 مهمان نیز برای نماز جماعت حضور دارند.حضور در نماز جماعت آقا سرقفلی دارد.و بازاریانی که مشکل دارند چنانچه سر نماز آقا حاضر شوند و برای حل مشکل خود توصیه ای از آقا بگیرند،کسب و کارشان رونق می گیرد.آنها حاضرند از قبل بهای این سرقفلی را که حدودا مبلغ پانصد میلیون تومان است ، به حجازی و محمدی گلپایگانی بپردازند. این پس نمازها مبلغ پانصد میلیون تومانی را که داده اند، بعدا از طریق سودی که از توصیه اقا برده اند ،چند برابر جبران می کنند.در نتیجه مشتریان نماز جماعت آقا ،معمولا از اهل بازار هستند.از امنیتی ها کسانی که خواستار ارتقا در شغل خود هستند نیز، در این نماز جماعت ها بسیار شرکت می کنند.


رابطه خامنه ای و مریدانش:
وقتی اقای خامنه ای به مشهد می رود و از یک قندان قندی را بر می دارد، برای مریدان آقا قندان قند متبرک می شود.وقتی از جایی رد می شود تا به زیارت برود ،طرفداران او جای خالی پای او را بوسه می زنند.فیلم بوسه زدن بر جای پای خامنه ای توسط مریدانش روی یوتیوپ موجود است. معلوم نیست اگر این مریدان از جلسات گده خامنه ای که به جوک های رکیک آخوند راشد ریسه می رود با خبر شوند تا چه اندازه دچار شوک خواهند شد و آیا باز هم قندهای باقی مانده از چای او ، همان اندازه برایشان متبرک خواهد بود؟
جمله تکراری خامنه ای از بیست سال پیش این است « این کار را بکنید، اما مردم نفهمند» « آن کار را بکنید ،اما کسی نفهمد» و آن ها که این جمله را می شنوند، می دانند که همه اقتدار بیت رهبری در سایه بی خبر نگهداشتن مردم از راز های خصوصی زندگی آقای خامنه ای و راز های پشت پرده دفتر رهبری است.
تا قبل از نماز جمعه، یک هفته پس از انتخابات، خامنه ای مسئولیت هیچ چیز را به عهده نمی گرفت و همه فکر می کردند او نقش بالانس کننده قدرت را در بین جریانات مختلف بازی می کند. اما در آن نماز جمعه، یکباره همه چیز بر ملا شد و نقش جهت دار خامنه ای در جریانات سیاسی و گناه او در سرکوب ها عیان شد.


مسئولان حفاظت خامنه ای:
تیم محافظت خمینی 200 نفر بودند.اما مجموعه ای که از خامنه ای محافظت می کنند 10000 نفرند.(یادآورگارد جاویدان شاه که هیچ گاه از آن کم نمی شد)در این بین دو نفری که نقش اساسی دارند دین شعاری و حسین جباری هستند. این دو کسانی هستند که شب ها پشت در اتاق خامنه ای کشیک می دهند وتنها کسانی هستند که حق دارند در نزدیکی خامنه ای مسلح باشند. آن ها 30 سال است که محافظین اصلی خامنه ای هستند. اما مدیران تیم محافظت از خامنه ای در دوران مختلف این ها بوده اند:
1.خسروی وفا ( رئیس تیم جانبازان)
2.اصغر زاده(نماینده مجلس)
3.متولیان (سپاه)
4.رمضانی (اطلاعات سپاه)
5.نجات (شورای امنیت)
6. چیذری (در حال حاضر او مسئول محافظین است.)
محافظین نزدیک که یک جمع 200 نفره هستند و از نزدیک شاهد سفرها و زندگی در کاخ ها هستند هر کدام خانه ای دارند که حداقل یک میلیارد تومان ارزش دارد و آن ها که خامنه ای را با تقوی میدانند و خود زاهدانه زندگی می کنند، در تیم محافظین (حلقه اول ) اجازه ورود ندارند تا مبادا دچار تضاد شوند.هیچ کدام از این محافظین وفدائیان، هیچ گاه اجازه ازدواج با دختران مسئولین رده بالا را ندارند، حتی اگر عاشق هم شوند.معمولا ازدواج ها در سطح فامیل های بزرگ سیاسی اتفاق می افتد ویا با صنف روحانی. اما هیچگاه آن ها که بوسه بر مقدم و جای پای خامنه ای و امثال او می زنند و از قندان متبرک شده او قند می ربایند و حاضرند خود را قربانی او وایشان کنند لایق این نبوده اند که با دختری از این بزرگان ازدواج کنند.
از محافظین 500 نفر مسئول محافظت از خانواده هستند.(یک خانواده 40 نفره تحت کنترل محافظین هستند.عروس ها و داماد ها و دختران و پسران و برادران و برادر زن ها و بعضی از بچه های برادرها و بعضی از بچه های برادر زن ها.)
انتخاب شدن در رده محافظین نیازمند عبور از سه گزینش امنیتی است و زمان زیادی طی می شود تا کسی بتواند در تیم محافظین جا بگیرد.حقوق محافظین حداقل ماهی هزار دلار و حداکثر ماهی 12 هزار دلار است.وقتی کسی به حلقه محافظین وارد می شود به او کمک می شود تا در محل زندگی خود صاحب خانه ای باشد. و همینطور از یک خانه سازمانی در محل ماموریت استفاده خواهد کرد.
از این ده هزار محافظ حدود هزار نفر آن ها زن هستند.و معمولا کسی نمی داند آن ها محافظ هستند.


مراقبت های پزشکی خامنه ای:
دکتر مرندی وزیر بهداشت سابق ،هماهنگ کننده پزشکی آقای خامنه ای است.پزشکان دیگر را مرندی برمی گزیند و به وقت لازم به بالین خامنه ای می آورد.در زیر زمین بیت رهبری یک بیمارستان خصوصی با 4 دکتر کشیک در طول 24 ساعت مراقبند.در سفرهای زمینی یک بیمارستان سیار همراه خامنه ای است. هم چنین یک اتوبوس - بیمارستان که دارای اتاق عمل است برای سفرهای زمینی همواره همراه است.برای سفرهای پروازی یک هواپیما- بیمارستان با دو اتاق عمل وجود دارد. در طول 30 سال گذشته خامنه ای سه بار عمل جراحی داشته است. عمل دست پس از انفجار اوایل انقلاب. عمل جراحی اثنی عشر و عمل پروستات.
هرگاه خامنه ای مریض می شود، تضادها در بیت رهبری تشدید می شود. کسانی که جنایت کرده اند و می ترسند که وقتی خامنه ای بمیرد مردم از آن ها انتقام بگیرند ، نگران عاقبت کار می شوند. اما تا حال خامنه ای رو به بهبود می گذارد دوباره همه چیز را فراموش می کنند.
خانمی که خواهر قائم مقام وزارت دفاع است(یعنی خواهراحمد وحید دستجردیکه تخصص پزشکی زنان را دارد، پزشک مخصوص امور زنان) همسر و دختران و عروسان خامنه ای است.


افسردگی:
خامنه ای سال هاست افسردگی دارد.بعضی از پزشکان علت آن را گوش کردن به شنود های شبانه قبل از خواب می دانند.از آن جا که تا کسی علیه خامنه ای حرفی نزده باشد، حرفش ارزش شنودی ندارد، پس خامنه ای از طریق شنود، مدام دارد علیه خودش حرف می شنود. خامنه ای برای حفظ سیستمش به طور مستمر هر شب قبل از خواب به مدت 20 دقیقه مکالمات ضبط شده علیه خودش را، از زبان مردم ، مخالفین و حتی مسئولین می شنود که منجر به ادامه افسردگی او می شود.او هر شب قبل از خواب به این نتیجه می رسد که کسی او را دوست ندارد و فردا صبح دوباره مردمی را می بیند که از ترس، خود را مرید او نشان می دهند تا به ثروت و قدرت برسند و یا از خشم او در امان باشند.
خجسته خانم که گاهی شنودها را شنیده تحمل چاپلوسی های روزانه خیلی ها را ندارد. بیش از هر کسی به زبان می آورد که مردم ایران دروغگو وچاپلوس و خائنند.
خامنه ای گاهی ماساژ می گیرد.ماساژور یک ایرانی است که دکتر فیزیوتراپ است.ابتدا این ماساژ بابت دستی که در انفجار از کار افتاده بود شروع شد. اما بعدها به توصیه پزشکان معالج، بخشی از برنامه هفتگی شد.


سیستم شنود:
پس از رهبری خامنه ای، ابتدا به مدت دو سال احمد قدیریان مسئول شنود خامنه ای بود. اما اکنون حدود 15 سال است که طائب مسئول آن است.این شنود شامل سه بخش می شود. شنود مسئولین بزرگ وشنود مسئولین امنیتی و شنود مردم . در مورد امنیتی ها حتی اتاق خواب آنان نیز شنود می شود تا مراقب خیانت آنان به خامنه ای باشند در موردشنود مردم برای آنکه فضای جامعه فهمیده شود وخامنه ای بتواند با آن مقابله کند این شنود انجام می شود.این شنود سوم نوعی نظر سنجی میدانی است.
شنود دو مرکز اصلی دارد. یکی در بالای توچال و یکی در مرکز تلفن.اما یک تیم که در پشت خانه خامنه ای مستقر هستند،(در خیابان پاستور) شنودهای مربوط به خامنه ای را طبقه بندی می کنند و روزانه دو صفحه نوشته و 20 دقیقه نوار در اختیار خامنه ای می گذارند.که 5 دقیقه از آن مربوط به شنودهای اخلاقی جامعه است . علاوه بر آن تمام ملاقات های خامنه ای به صورت علنی ضبط می شود و خودش هم به حاضرین اعلام می کند که آن ها را ضبط می کند.مثلا همه ملاقات هایش با هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد و مسئولین دیگر را ظبط می کند. نفرات اصلی اداره شنود: طائب و مهندس حمید، برادر وحید حقانیان هستند.
بدین ترتیب پرونده پنهان همه مسئولین زیر بغل خامنه ای است و قوت و ضعف همه را می داند.اما کمتر کسی در مورد خامنه ای می داند ، مگر ری شهری (که در زمان خمینی مامور تحقیق در مورد همه مسئولین بود از جمله خامنه ای) و در سال های اخیر هم حجازی و محمدی گلپایگانی که دانای کل شده اند و در همه امور رازها را می دانند.
ری شهری خواستار تولیت شهر ری بود و خامنه ای علیرغم آن که به این امر راضی نبود، شهر ری را به او باج داد.ری شهری در زمان امام سه نوع اطلاعات را در مورد همه مسئولین ، از جمله خامنه ای برای اطلاع خمینی جمع می کرد.اطلاعات جنسی،مالی وسیاسی.
در زمینه سیاسی: هنگامی که موسوی نخست وزیر بود و سیاست های اقتصادی اش مورد حمایت خمینی بود و خامنه ای با آن که رئیس جمهور بود، قانونا قدرت موسوی را در دولت نداشت ، در جلسات خصوصی از حمایت خمینی نسبت موسوی انتقاد می کرد.
در زمینه مالی: دخالت خامنه ای در مورد پورسانت های فروش نفت زیر سوال بود و در زمینه جنسی: ماجرای دو زن صیغه ای او در مشهد کشف شده بود که البته هیچکدام اعتماد خمینی را از خامنه ای برنگرداند اما مطرح شدن دو زن صیغه ای در دوران جوانی اش می توانست به اعتبار او در سطح جامعه لطمه بزند.البته پس از انقلاب هیچ موردی از زنبارگی از او دیده نشده ویا به او نسبت داده نشده است.


سفرهای خامنه ای:
از 365 روز سال 100 روز برنامه سفر سالانه خامنه ای است.یک ماه در تابستان و یک هفته در نوروز و یک هفته در زمستان به مشهد می رود تا در کاخی که در وکیل آباد ساخته است، اقامت کند. در ایام نوروز یک هفته در پایگاه هوایی (دزفول) در خوزستان، که منطقه خوش آب و هوایی در آن فصل از سال است می گذراند.و یک ماه در شمال ایران: معمولا زیبا کنار- ساری- رامسر – بیشه کنار و همه پنجشنبه ها و جمعه ها در کاخ نیاوران یا کاخ جمشیدیه یا کاخ لواسانات به سر می برد.
وقتی خامنه ای در سفر است هر روز یک هواپیمای اختصاصی برای گزارش کارها می رود و باز می گردد. و از آن جا که سه حلقه محافظ اطراف منطقه اقامت او را کنترل می کنند و همه محافظین حلقه اول و دوم نیز که 1200 نفر هستند بایستی سفر کنند، مینی موم خرج هر روز سفر خامنه ای 50 میلیون تومان هزینه بر می دارد.
معمولا وقتی او در وکیل آباد است، هواپیمای 330 از اسب مورد علاقه او واسب مجتبی تا اثاثیه دیگر مورد علاقه خانواده را با خود می برد.
گاهی خامنه ای می خواهد مثل مردم عادی سفر کند. برای این منظور یک اتوبوس ضد گلوله که 500 میلیون تومان خرج برداشته ،ساخته شده است که دارای دو اتاق خواب و دستشویی و حمام است و هم چنین یک آشپز خانه کوچک که سید، آشپز مورد اطمینان آقا ،در آن آشپزی می کند. اسکورت مخفی آقا به صورت پنهان اتوبوس را از پیش و پس همراهی می کنند.


خانه های خامنه ای
خانه خمینی در جماران 200 متر بود،خانه اصلی خامنه ای در پاستور 1200 متر است.(این خانه 1200 متری تنها خانه ای است که همه از آن مطلعند.)
خمینی تنها در یک خانه کوچک در قم و یا حسینیه جماران زندگی کرد اما خامنه ای از تمامی کاخ های شاه که حالت موزه نیافته استفاده می کند و حتی بر آن ها افزوده است.
در عین حال هنوز بچه های ایرانی در کتاب های درسی خود می خوانند که قاشق چای خوری شاه از طلا بوده است.و اشرافیت او باعث انقلاب شد.
زیر خانه خامنه ای در پاستور،در عمق 60 متری ، یک پناهگاه 5 هزار متری ضد اتمی ساخته شده که تنها قیمت آسانسورش 5 میلیون دلار است.یک پناهگاه هم زیر کاخ وکیل آباد مشهد ساخته شده است.اما این پناهگاه اتمی در مقابل انقلاب ممانعتی نمی کند. اگرانقلابی در ایران اتفاق بیفتد خامنه ای به سوریه میگریزد و در وهله دوم به روسیه.
لجستیک خامنه ای:
در سیستم خصوصی بیت رهبری امکانات زیر به صورت اختصاصی استفاده می شود:
(1 عدد هواپیمای ایرباس) مخصوص سفرهای خودش
(2 عدد بوئینگ 707 ) یکی مربوط به سفرهای فامیل و یکی مربوط به محافظین
(5 عدد فالکوم) 2 تامربوط به سفرهای خودش.یکی برای سفرهای مجتبی و دوتا برای سفرهای فامیل.
(5 عدد هلیکوپتر) 2 هلیکوپتر برای سفر خامنه ای.یک هلیکوپتر برای سفر مجتبی ودو هلیکوپتر مربوط به فامیل.
با آن که پرواز هلیکوپتر در آسمان تهران ممنوع است اما در شمال شهر تهران مدام صدای هلیکوپتر شنیده می شود.
6 باند هلیکوپتر یکی در مهرآباد و یکی در عباس آباد ، یکی بغل هتل استقلال ، یکی در منظریه تهران ، یکی در قم و یکی در لواسان.
(17 عدد ماشین ضد گلوله) هر کدام به ارزش 400 هزار دلار
(1200 عدد ماشین دیگر)


اداره کنندگان بیت رهبری:
اول قرار بود منتظری جانشین خمینی باشد. مخالفت او با کشتارها در زندان های سیاسی او را مغضوب خمینی کرد و نه تنها بر کنار شد که حتی در خانه خود زندانی شد.البته عده ای از روحانیون نیزدر بر کنار کردن منتظری و جایگزین کردن خامنه ای بی نقش نبوده اند.
وقتی خمینی داشت می مرد عده ای خواستند احمد پسر خمینی جانشین او شود.احمد خود به دنبال چنین نقشی نبود.خمینی می گفت:هرکس را می خواهید بعد از من رهبر کنید اما چنین جفایی را در حق من نکنید که احمد را رهبر کنید. نگذارید مردم بگویند مثل سلطنت از خمینی به پسرش ارث رسید.عده ای هم از این فرصت به دنبال کنار زدن منتظری از قدرت و جایگزین کردن خامنه ای بودند. مثل ری شهری و محمدی گلپایگانی و حجازی و (طائب که در آن زمان بازجوی مهدی هاشمی بود) همه این گروه بعد از مرگ خمینی و به رهبری رسیدن خامنه ای همه کاره دفتر او شدند. این ها حتی با طرح شورای رهبری بعد از خمینی مخالف بودند. شورایی که قرار بود متشکل از آیت اله گلپایگانی، اردبیلی و خامنه ای باشد.
گردانندگان اصلی در بیت رهبری شخص خامنه ای و پسرش مجتبی، و بعد حجازی،محمدی گلپایگانی و وحید هستند. کارکنان بیت حدود 500 نفر در لول اول و 2 هزار نفر در لول دوم و ده هزار نفر در لول سوم کار می کنند. در حقیقت دولت و مجلس و قوه قضائیه نیستند که کشور را اداره می کنند، بلکه همه چیز در کنترل بیت رهبری است.بیت رهبری دارای ساختمان های متعددی در سطح کشور است.

بسیج در نگاه خامنه ای:
خامنه ای در ابتدا مدیر کل حزب جمهوری اسلامی بود، اکنون با همان نگاه باور دارد که بسیج می تواند برای او یک حزب باشد.حزبی که در عین حال یک ارتش است.انتقاد منتقدین به حزب پادگانی، اشاره به همین موضوع دارد.او با پول دولت و ملت برای خود یک حزب نظامی ساخته است.

بیزینس های مهم خامنه ای:
واردات شکر و برنج ،ماشین ب ام و ، تولید قند و شکر به نام آستان قدس رضوی،سرمایه گذاری در دبی، آلمان،عراق، آفریقای جنوبی،ونزوئلا،لبنان،چین.
اما بیزینس های بزرگتر مربوط به همان نفت و گاز است و بعد خرید تسلیحات نظامی از روسیه و چین.
خامنه ای برای آن که بتواند بیزینس های خود را کنترل کند، اشخاصی را به مدت طولانی در سمت هایی ثابت نگه می دارد. مثلا مجید هدایت زاده که 30 سال مسئول فروش نفت ایران بوده است(هدایت زاده در سال 1387 عوض شد، چون نوری زاده نام او را لو داده بود.) دیگری آقای سوری مسئول حمل و نقل نفت ایران است که 30 سال است این کار را ادامه می دهد. این دو نفر را آقای خامنه ای از سال 61 منصوب کرده است. یک دوره هاشمی رفسنجانی و یک دوره خاتمی و حتی یک بار احمدی نژاد می خواستند آن ها را عوض کنند اما خامنه ای نپذیرفت. شکل کار این دو با دفتر رهبری بدین شکل بود:هدایت زاده بشکه های نفت را می فروخت و سوری آن ها را حمل می کرد و کمیسیون آن ها به حساب خامنه ای می رفت.
در 30 سال گذشته ایران حدود 700 میلیارد دلار نفت فروخته است که پورسانت فروش و حمل و نقل آن از طریق این دو نفر به حساب خامنه ای رفته است. سومین نفری که خامنه ای برای این کار وارد وزارت نفت کرد ، برادرش حسن خامنه ای بود که ابتدا در وزارت ارشاد جزو گروه سانسور بود اما بعد برای کنترل منافع خامنه ای وارد وزارت نفت شد.


کاخ های خامنه ای:
عکس های ضمیمه توسط گوگل محل کاخ های خامنه ای را نشان می دهد. این کاخ ها عبارتند از:
1.کاخ های لواسانات که مربوط به شخص خامنه ای، مجتبی، و محمدی گلپایگانی است.
2.کاخ جمشیدیه: کاخ سابق اردشیر زاهدی (که محل کوهنوردی خامنه ای است)
3.کاخ فیش قولا در شمال ایران
4.کاخ های باغ ملک آباد مشهد با 300 هزار متر باغ اطراف
5.کاخ نیاوران
6.کاخ های سد لتیان ( که قبلا کاخ شاه بوده است)

ثروت خامنه ای:
خامنه ای در سال 60 رئیس جمهور شد.
در سال 61 هدایت و سوری را مسئول فروش نفت کرد و تا سال 85 آن ها عوض نشدند.
در سال 62 محسن رفیقدوست را مسئول خرید اسلحه کرد
از سال 1370 به ارزش زمین پی برد و از طریق ستاد اجرایی فرمان امام و بنیاد مستضعفان روی زمین های ایران دست گذاشت. در وزارت نفت از سال 63 حسن خامنه ای مسئول کنترل آقایان هدایت و سوری شد.
در وزارت دفاع محمدی گلپایگانی مسئول کنترل رفیقدوست و حیدری شد.
درامور زمین هم آقای لولاچیان مسئول شد و بعد با خامنه ای فامیل شد.
از سال 76 به بچه هایش اجازه دخالت در بیزینس را داد.
از سال 84 خودش بیزینس را کنار گذاشت و از دولت مستقیم پول گرفت. همان پول هایی که در بودجه کشور گم می شود. و کروبی از احمدی نژاد در انتخابات می پرسید آن یک میلیارد چه شد؟
کل ثروت خامنه ای و خانواده اش: 36 میلیارد دلار
ثروت شخص خامنه ای :30 میلیارد دلار
ثروت خانواده:6 میلیارد دلار

پول نقد:
22 میلیارد دلار از 36 میلیارد دلار به شکل پول نقد در ایران بود که در زمان انتخابات به دلیل شلوغی کشور تصمیم به ارسال بخش عمده آن به سوریه از طریق ترکیه گرفته شد.این پول در مسیر ترکیه به سوریه لو رفت و در ترکیه توقیف شد.نگرانی خامنه ای این بود که در صورت سقوط رژیم این پول ها در ایران بماند.دولت ایران در حال تلاش برای باز پس گیری این مبلغ از ترکیه است.در این که این پول در ترکیه توقیف شده هیچکس شکی ندارد سوال این است که چرا این پول با هواپیما مستقیم به سوریه نپریده است. شاید بیم آن بوده است که هواپیما و محموله اش شناسایی و سرنگون شود.
بقیه پول نقد: سه و نیم میلیارد دلار است که یک ونیم میلیارد دلار به صورت الماس و یک میلیارد دلارهم به صورت طلاست و حدود یک میلیارد به صورت اسکناس دلار است.
حساب بانکی:به غیر از آن 22 میلیارد دلار نقد، ده میلیارد از 36 میلیارد در حساب های بانکی است به شرح زیر:
یک میلیارد در روسیه
یک میلیارد در سوریه
یک میلیارد در چین
یک میلیارد در ونزوئلا
دو میلیارد در آفریقای جنوبی
دو میلیارد در لندن
دو میلیارد سایر کشورها
و به غیر از 22 میلیارد نقد و 10 میلیارد در حساب های بانکی ،بقیه اموال به صورت ملک و سهام به مبلغ :4 میلیارددلار به شرح زیر:
2 میلیارد سهام در بازارهای دنیا
1 میلیارد در آفریقای جنوبی
500 میلیون در سوریه
500 میلیون در ونزوئلا


30 میلیارد ثروت خامنه ای از کجا آمده است؟
12 میلیارد دلار از پورسانت فروش نفت آمده
2 میلیارد دلار از بیزینس زمین آمده
6 میلیارد دلار از بیزینس سلاح آمده
10 میلیارد دلار احمدی نژاد ظرف این 4 سال پرداخته


بیزینس های مذهبی خامنه ای:
آستان حضرت رضا درمشهد/آستان حضرت معصومه در قم/آستان شهر ری در جنوب تهران. تمام عوائد ناشی از این آستان ها و سرمایه گذاری های آن ها تحت کنترل و مشارکت خامنه ای است.طبسی در مشهد و ری شهری شرکای او در این دو شهر هستند.


مجتبی خامنه ای:
متولد 1348.دومین فرزند خامنه ای.علاقه شخصی او غیر از سیاست و اقتصاد به اسب سواری است.طوری که برای سوار شدن بر اسب مورد علاقه اش برای زمان هایی که در وکیل آباد مشهد است، اسب او را با هواپیما 330 به مشهد می برند. مجتبی فعال ترین فرزند خامنه ای در امور سیاسی است. او سالهاست همان نقشی را بازی می کند که احمد خمینی برای پدرش بازی می کرد. در جوانی به جبهه رفته است.و در همان جا با طائب (مسئول کودتای انتخاباتی و مسئول شنود بیت رهبری ...)آشنا شده است.همسر او دختر حداد عادل است.شیوه زن گرفتن در خانواده خامنه ای این طور است که همسر خامنه ای چند دختر را برای پسرانش انتخاب می کند و پسرها پس از تائید پدر و وزارت اطلاعات از بین آن ها دختری را انتخاب می کنند.این انتخاب ملاحظات سیاسی بسیاری دارد. وصلت با فرزندان خامنه ای، نوعی مشارکت در قدرت ایران است. به همین سبب ازدواج ناشی از عشق اولیه، تقریبا در خانواده خامنه ای منتفی است.مجتبی مدتی با همسرش بر سر بچه دار نشدن دچار اختلاف بود و حتی علاقمند بود تا زن دیگری را اختیار کند تا این که راه چاره معالجه در لندن تشخیص داده شد.


بچه یک میلیون پوندی:
مجتبی به همراه 20 محافظ ،و همسرش به همراه سه ندیمه ، ومادر همسرش به همراه دو ندیمه، دسته جمعی به لندن رفتند و مدت دو ماه، نیمی از هتل شرایتون پارک لین لندن را اجاره کردند تا همسرش موفق شود برای او پسر بچه ای به نام باقر را به دنیا بیاورد. بچه ای که هزینه سفر هواپیمای اختصاصی و هتل و هزینه درمان و خرج و حقوق محافظین و ندیمه های مادر و مادر بزرگش حدود یک میلیون پوند هزینه داشته است. زنان مسئولین که از موضوع خبر دارند وقتی درباره باقر (نوه خامنه ای) حرف می زنند از او به عنوان بچه یک میلیون پوندی سخن می گویند.


رابطه مجتبی و حداد عادل( پدر زنش)
مجتبی خامنه ای داماد حداد عادل است. پس حداد عادل موفق می شود به ریاست مجلس شورای اسلامی برسد. اما این روابط فامیلی، نه تنها به قدرت سیاسی میدان می دهد که زمینه همکاری های مهم اقتصادی است.
در زمان آقای خاتمی ایرانسل به مناقصه گذاشته شد. مجتبی خامنه ای به دنبال آن بود که آفریقای جنوبی که به او پورسانت می داد، برنده مناقصه باشد،اما در یک مناقصه آزاد، شرکت ترک سل ، برنده مناقصه شد. مجتبی ناراحت می شود و به آقای خاتمی زنگ می زند که بگویید :برنده مناقصه آفریقای جنوبی شده است. آقای خاتمی به سلیمانی می گوید قانونی عمل کنید. سلیمانی اعلام می کند ترک سل قانونا برنده شده است.مجتبی دست به دامان حداد عادل می شود. حداد به احمد توکلی می گوید که برنده شدن ترک سل خلاف امنیت ملی است و علیه دولت خاتمی تعداد زیادی مقاله نوشته می شود. خاتمی زیر بار نمی رود تا احمدی نژاد رئیس جمهور می شود. اولین کاری که احمدی نژاد می کند این است که قرار داد را بدهند به وزارت دفاع و ام تی ان به صورت مشارکتی. و بدین ترتیب مجتبی از آفریقای جنوبی پورسانت می گیرد که به حساب او در لندن ریخته می شود. (رجوع شود به سخنرانی های توکلی در این مورد و همینطور به سخنرانی های سلیمانی در سایت بازتاب در اینباره)
آقای حداد به مجتبی می گوید: من این کار را برای تو کردم. حالا تو برای من یک کاری بکن. برای زمین من از قالیباف مجوز مسکونی تجاری بگیر.
حداد عادل یک زمین 300 هزار متری که انبار است را در شمال میدان رسالت مالک است. این زمین متری 200 هزار تومان می ارزید که توسط قالیباف به یک ملک مسکونی - تجاری تبدیل شد. در نتیجه این عمل زمین 300 هزار متری انبار که متری 200 هزار تومان می ارزید، یکباره به متری 3 میلیون تومان تبدیل شد. در این مورد علی اشراقی(نوه امام) مخالفت می کند که به توصیه مجتبی، توسط قالیباف، علی اشراقی هم معزول می شود.
در حال حاضر بابت هر تلفن ایرانسل 2 تومان و بابت هر اس ام اس یک تومان به مجتبی می رسد. این علاوه بر پولی است که از آفریقا به حساب اوپورسانت ریخته می شود. هم چنین هر بشکه نفتی که به چین و هند فروخته می شود یک دلار به مجتبی می رسد.
چندی پیش یک میلیارد و ششصد میلیون پوند که به حساب مجتبی خامنه ای در لندن رفته بود به دلیل آن که معلوم نبود،از کجا آمده است توسط انگلیس مصادره شد.
همینطور رجوع شود به مقالات بی بی سی درباره سعید امامی و قتل های زنجیره ای که در آن ها به 30 درصدی که مجتبی بابت خرید اسلحه از روسیه کمیسیون گرفته اشاره شده است.
گاهی دیده شده که مجتبی دربعضی سفرها به خارج از ایران ماشین بنز سفارت را که برای استقبال به پای هواپیما آورده شده راسوار نشده و سراغ ماشین ساده تری را گرفته است. و گاه حتی حاضر نشده به هتل برود و در خانه کارمندان سفارت شب را خوابیده است.این ریاکاری برای پنهان کردن هزاران رازی است که خامنه ای و خانواده اش از مردم ایران پنهان کرده اند.


ثروت مجتبی: 3 میلیارد دلار

2 میلیارد در لندن و سوریه و آفریقا
700 میلیون دلار ملک در سوریه ، ونزوئلا و لندن
300 میلیون دلار نقد (الماس و طلا و دلار)

مجتبی از سال 76 جایگزین حسن خامنه ای در نفت شد.
بابت خرید بنزین تا کنون از هر تن ،بین 5 تا 15 دلار حدود 1 میلیارد دلار پورسانت گرفته است.
در زمین :(یک قطعه 500هزار متری در مشهد مال اوست )
بزرگترین پاساژ و آپارتمان سازی مشهد مال مجتبی است. همه مشهدی ها آن را می شناسند.
200 هزار متر زمین از قالیباف در تپه های عباس آباد گرفته است.
150 هزار متر شاپینگ در اکباتان ساخته شده که مجوزش را از قالیباف گرفته (500 میلیون دلار سود داشته است)


آشنایی مجتبی با سعید امامی:
همسر آقای خامنه ای با مجتبی پسرش و سعید امامی و همسر او با فالکوم دولت جمهوری اسلامی به مدت سه هفته به همراه محافظین به لندن می روند. علت این سفر، عمل معده مجتبی و عمل روده مادر او خجسته خانم است. در این سفر زمینه های آشنایی نزدیک مجتبی با سعید امامی برای قتل های زنجیره ای فراهم می شود.در خاطرات زن سعید امامی آمده است:
سعید امامی وقتی از لندن بر می گردد ،با مجتبی خیلی دوست می شود(و پایه قتل های زنجیره ای از سال 73 شکل می گیرد.) سعید امامی مسئول امنیت داخلی وزارت اطلاعات بود، از همان سال ها مخالفت با آقای خامنه ای شکل ظاهری به خود گرفت. ابتدا لات های تهران را کشتند. محسنی اژه ای و آقای خوشبخت (پدر زن مصطفی خامنه ای )حکم قتل ها را صادر می کردند و بچه های اطلاعات عملیات را اجرا می کردند.


مجتبی و قتل های زنجیره ای:
بالای دفتر آقای خامنه ای در خیابان پاستور، مجتبی خامنه ای دو اتاق دارد که ملاقات هایش را در آن جا انجام می دهد. یکبار در همان اتاق ها به سعید امامی می گوید که چرا همین کاری را که با لات ها کردی ابا روشنفکرها نمی کنی؟
سعید امامی می گوید : کتبی بنویس.
حجازی رئیس دفتر آقای خامنه ای به دری نجف آبادی وزیر اطلاعات وقت می نویسد که با درخواست های آقای امامی موافقت کن. بعدها که دری نجف آبادی متهم شد که در قتل ها دخالت داشته است، گفت:در صورتی که من دستگیر شوم نامه حجازی را که مخفی کرده ام، منتشر خواهد شد تا معلوم شود که قتل های زنجیره ای دستور مجتبی بوده است. در نتیجه موضوع قتل های زنجیره ای نتوانست به گردن دری نجف آبادی بیفتد، اما کسی یقه مجتبی را هم نگرفت.
سعید امامی تا زمانی که دستگیر نشده بود هر یکشنبه بعد از ظهر از ساعت 4 تا 7 شب مجتبی را در همان دو اتاق بالای دفتر رهبری ملاقات می کرده است. مصطفی و مجتبی هر کدام 16 محافظ دارند که غیر از دو نفرشان دیده نمی شوند.
مجتبی درس طلبگی خوانده است و در حال حاضر گاهی در قم درس طلبگی می دهد.هنگامی که او مشغول درس دادن است 8 نفر از طلبه ها از او محافظت می کنند.
مجتبی و انتخابات جدید:
در مورد انتخابات تز مجتبی این بود: طرفداران مخالف سوسولند.دو تا باطوم بخورند در می روند. تزی که جواب نداد.
پس از انتخابات وقتی شعار (مجتبی بمیری، رهبری رو نبینی) بر سر زبان ها افتاد ، بسیاری از زندانیان سیاسی شلاق خوردند تا کسی یا کسانی که این شعارها را بر سر زبان ها انداخته بودند، شناسایی شوند. تصور دفتر رهبری و خود مجتبی این بود که نام او هر چه کمتر بر سر زبان ها بیفتد، راحت تر می تواند به کارهایش ادامه بدهد.حیرت مجتبی و دفتر رهبری این بود که نام مجتبی را چه کسی بر سر زبان ها انداخته است.چرا که مجتبی تا قبل از انتخابات اخیر بیشتر پشت پرده بود.
در حال حاضر بعد از خامنه ای ،مجتبی پر قدرت ترین شخص ایران است که با هماهنگی سپاه، فرمانده اصلی کودتای پس از انتخابات است. مجتبی در بعضی از موارد حتی بر خلاف نظر پدرش علی خامنه ای رفتار می کند. به عنوان مثال در آبان ماه سال 1388 به رئیس دادگاه مربوط به متهمین تجاوز و شکنجه در کهریزک توسط فیروز آبادی اطلاع داده شد که آقای خامنه ای دستور آزادی متهمین کهریزک را داده است. متهمین آزاد می شوند، اما رئیس دادگاه از لاریجانی رئیس قوه قضائیه می پرسد : چرا بیت رهبری از طریق شما به من امر نکرده اند؟
لاریجانی اظهار بی اطلاعی می کند اما اصرار می کند که قضیه را مسکوت بگذارد تا از شخص آقا بپرسد. و می گوید قرار است پس فردا شرفیاب شوم. دو روز بعد از آقای خامنه ای می پرسد: که چرا از طریق من به رئیس دادگاه ابلاغ نفرمودید؟
خامنه ای اظهار بی اطلاعی می کند و می گوید من چنین دستوری نداده ام. فیروز آبادی که در آن لحظه برای بازدید در قزوین بوده است احضار می شود و با هلیکوپتر خودش را به بیت می رساند.خامنه ای از او می پرسد: تو چنین دستوری داده ای؟
فیروز آبادی می گوید: بله من گفتم.
خامنه ای می پرسد:از چه کسی چنین دستوری گرفتی؟
فیروز آبادی می گوید اجازه بدهید خصوصی عرض کنم.خامنه ای به او حکم می کند تا فوری گزارش دهد. و او می گوید: آقا مجتبی فرمودند.و دوباره خامنه ای دستور دستگیری مجدد متهمین کهریزک را صادر می کند.

در مورد انتخاب شدن احمدی نژاد هم قصه از این قرار بود که کروبی در موقع شمارش آرا خوابش برد و وقتی از خوا ب برخاست احمدی نژاد از او پیشی گرفته بود.قالیباف نیز نقل می کند که قرار بود من رئیس جمهور شوم اما یکباره عنایت آقا از من برداشته شد.در همه موارد این مجتبی بوده است که به سپاه و بسیج می گفته است که آقا می خواهد شما به چه کسی رای بدهید. این موضوع را کروبی پس از انتخابات احمدی نژاد در دور اول افشا کرد.
تا پیش از انتخابات، مجتبی خامنه ای به عنوان نفر دوم دفتر رهبری، تنها برای سیاسیون درجه اول نظام شناخته شده بود، اما حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری 1388 نام مجتبی را به عنوان عامل اصلی کودتا بر سر زبان ها انداخت.


مجتبی و ولیعهدی او:
بسیاری معتقد بودند که آقای خامنه ای برای بعد از خودش به شاهرودی فکر کرده است.زیرا خامنه ای نمی تواند با جانشینی مجتبی پسرش احساس نظام پادشاهی یا موروثی را برای مردم تداعی کند.
موضوع جانشینی پسر به جای پدر حتی در زمان خمینی هم مطرح شد.عده ای به خمینی پیشنهاد کردند که احمد آقا پسر او پس از خمینی جانشین او باشد. خمینی خود بیش از هر کسی مخالف بود. او صراحتا به هاشمی رفسنجانی گفت: هر کس را می خواهید به جز احمد جانشین من کنید اما در حق من چنین جفایی را نکنید. نگذارید مردم بگویند مثل شاه قدرت از خودش به پسرش ارث رسید.
اما عده ای و کم کم حتی مردم این فرض را پذیرفته اند که در جمهوری اسلامی هر چیز می تواند اتفاق بیفتد. انتشار یک وصیت نامه پس از مرگ خامنه ای، و یا حتی یک کودتای نظامی توسط سپاه، با اعلام مریضی نا بهنگام خامنه ای می تواند قدرت را به طور کامل در اختیار مجتبی قرار دهد.مجتبی در حوزه علمیه درس خارج خوانده است و در مدرسه گلپایگانی درس فقه می دهد.او بیش از هر کسی روی پدرش اثر دارد.در بیت رهبری کارهای مختلف بین پسران خامنه ای تقسیم شده است.سهم مجتبی مسئولیت سازمان های نظامی و امور اقتصادی و امور شخصی خامنه ای است.


مصطفی خامنه ای:
با آن که مصطفی پسر اول و ارشد خامنه ای است اما مجتبی گوی سبقت را از او ربوده است. شرکت مخابرات که به سپاه داده شد، دعوای مجتبی و مصطفی بوده است.چون مجتبی ایرانسل را داشت.، مصطفی رفت تا از طریق سپاه مخابرات را صاحب شود و چون کسی از سپاه حساب پس نمی خواهد، پس مصطفی پشت سپاه می تواند خود را مخفی کند.
مصطفی نیز درس طلبگی خوانده است.و اگرچه در حاشیه مجتبی به سرکوب مشغول است اما علاقه او بیشتر به امور اقتصادی است.در ایران هر پژویی که فروخته می شود ،حدود 150 هزار تومان سهم مصطفی است.تا به حال در ایران 2 میلیون پژو فروخته شده.فراموش نشود در ایران سالانه بیست و چند هزار نفر در تصادفات می میرند و بخش عمده آن به وضعیت بد ماشین های در حال تردد بر می گردد که صرفا برای سود بیشتر آقا زاده ها تولید می شوند ، نه برای مصرف بهینه مصرف کنندگان.
مصطفی در طلبگی درس خارج خوانده و اصول و فقه درس می دهد. همسر مصطفی، دختر آیت اله خوشوقت است کسی که حکم قتل ها را به همراه محسنی اژه ای در مورد ترور لات ها صادر کرد. مصطفی صاحب یک فرزند به نام جواد است.و مسئولیت سازمان های مذهبی در بیت رهبری با اوست.


ثروت مصطفی: یک ونیم میلیارد دلار
1 میلیارد در حساب بانکی آفریقای جنوبی و سوریه
400 میلیون دلار ملک در آفریقای جنوبی و آلمان
100 میلیون دلار الماس و پول نقد در تهران

قرار داد پژو در زمان نجات حسینیان وزیر صنایع سنگین بسته شد. سال های اول سودی در کار نبود تا غروی آمد.بعد ایران خودرو زیر نظر مصطفی کار می کرد.دو میلیون پژو فروختند.150 هزار تومان بابت هر پژو به مصطفی رسید. پسر محمدی گلپایگانی که در فرانسه درس حقوق می خواند، مسئول اداره پژو و امور ایرباس در فرانسه شد. وقتی پسر محمدی گلپایگانی به تهران آمد کار را به خود مصطفی منتقل کرد.


امور اقتصادی دیگر مصطفی:
مصطفی در شهر تهران کار خرید و فروش زمین می کرد و می کند.
دعوای رفیق دوست در سال 74 و 75 دعوا سر تقسیم پول با بچه های خامنه ای بود و در همین رابطه خدا داد را دستگیر کردند.
شرکت خط هوایی کاسپین که ده هواپیما دارد زیر نظر مصطفی کار می کند.ابتدا زیر نظر رجبی نامی کار می کرد که رجبی را بیرون کردند.
واردات بی ام و نیز مال مصطفی است.
یک ماجرای باور نکردنی :هواپیمای پادشاه بورنای را به مبلغ 100 میلیون دلار خریدند. مصطفی و گلپایگانی و پسر گلپایگانی برای معامله به سفر رفتند. یک سوری دلال معامله بود.70 میلیون دلار پول نقد داده شد. اما دلال سوری پول را خورد و هواپیما را هم نداد و در دنیا گم و گور شد.عده ای هم می گویند گلپایگانی سر مصطفی کلاه گذاشته است.


پروژه مصطفی این است: هر ایرانی یک پژو.
مسعود خامنه ای:
متولد 1353 است.همسر او سوسن خرازی فرزند آیت اله خرازی و خواهر صادق خرازی است. پس از انتخابات خانواده آیت اله خرازی بابت آبرویی که از آن ها به سبب حوادث پس از انتخابات رفته است ، مساله دار شده اند و سوسن خرازی به خانه پدری بر گشته و در شرف طلاق از مسعود است. مسعود بیش از برادران دیگر خود روشنفکر نشان می دهد.او در دانشگاه درس حقوق خوانده و مسئولیت بنیادها در بیت رهبری و مسئول سایت خامنه ای است.


ثروت مسعود: 500 میلیون دلار
400 میلیون دلار حساب بانکی در فرانسه ، لندن ، سوریه
100 میلیون دلارنقد در تهران
واردات رنو مال مسعود است. قرارداد رنو زمان خاتمی بسته شد.بچه های وزارت صنایع داشتند قرارداد رنو را می بستند که توسط احمد توکلی جلوگیری شد . وقتی میثم وارد قرارداد شد، احمد توکلی گفت: مشکلی ندارد و مساله حل شده است.
محمد خامنه ای برادر خامنه ای برای امضای قرارداد با مسعود به پاریس رفت. موقع افتتاح خط ، مسعود و محمد خامنه ای نیز حضور داشتند.
مسعود خلبانی بلد است.و می تواند است با فالکوم پرواز کند.


میثم خامنه ای:
متولد سال 1357. همسر او لولاچیان فرزند یک بازاری است. ماشین ال90 رنو توسط مسعود خامنه ای و عمویش محمد خامنه ای تا سالی صد هزار مورد وارد ایران می شود و بابت هر ماشین 500 هزار تومان به میثم و عمویش می رسد.میثم الهیات خوانده است و اکنون در دفتر خامنه ای کار می کند.مسئولیت ستاد اجرایی بیت رهبری با میثم است.


ثروت میثم:200 میلیون دلار
در حساب سوریه: 190 میلیون دلار
نقد: 10 میلیون دلار



بشری خامنه ای:
متولد 1359. شوهر او پسر محمدی گلپایگانی (رئیس دفتر خامنه ای) است.سن او 2 سال از انقلاب کمتر است و مثل خواهرش هدی قد بلند و لاغر است و موهای بوری دارد. او وقتی به مدرسه می رفت 2 محافظ تا بیرون آمدن او از مدرسه پشت در می نشستند.بشری خامنه ای با زن طائب رفت و آمد داشت. یک روز بشری به خانه طائب می رود و می بیند تن زن طائب سیاه است.از او علت را می پرسد و زن طائب به گریه می زند و درد دل می کند که دیشب طائب اسلحه را روی سر من گذاشته بود و می گفت که اعتراف کن که با برادرت رابطه جنسی داشته ای.اگر اعتراف نکنی شلیک می کنم.و بعد هم مرا زد.این داستان توسط بشری به گوش خامنه ای می رسد و منجر به اخراج طائب برای مدتی کوتاه از بیت رهبری می شود.


ثروت بشری: 100 میلیون دلار نقد(که از بیزینس به دست نیامده و هدیه پدر است.)



هدی خامنه ای:
متولد 1360همسر پسر برادرآقای کنی است.علاقه او و خواهرش مثل علاقه دو زن معمولی به آرایش و تغییر لباس است.در مهمانی های زنانه بادامن کوتاه حاضر می شوند. تا پیش از انتخابات یک آرایشگاه مشهور در خیابان فرشته را قوروق می کردند تا آرایش موهای خود را تغییر دهند.اما از زمان انتخابات به بعد اتاقی در دفتر رهبری به یک آرایشگاه تبدیل شده تا امنیت دختران و عروسان خامنه ای در فضای نا امن بعد از انتخابات بیشتر شود.


ثروت هدی: 100 میلیون دلار نقد( از پدر هدیه گرفته است.)



برادران خامنه ای:
حسن برادر خامنه ای 500 میلیون دلار ثروت دارد که 400 میلیون آن در سوریه و لندن 20 میلیون دلار نقد در تهران 80 میلیون دلار در حساب لندن و دبی است .او مدتی در وزارت ارشاد مسئول سانسور و مدتی در وزارت نفت مسئول نظارت بر فروش و حمل و نقل نفت بوده است.

محمد برادر خامنه ای 100 میلیون دلار ثروت دارد.
هادی خامنه ای که در دوره شاه به 3 سال زندان محکوم شده بود به دلیل فاصله اش از این خاندان منزه تر زندگی می کند.او جزء طیف اصلاح طلبان است و سردبیر روزنامه حیات نو است ، که گاهی روزنامه اش هم توقیف می شود.


ثروت های حاشیه ای و ناگهانی خانواده خامنه ای:
در زمان نوربخش به شرکتی که مال محمدی گلپایگانی و پسرش بود و به همراه بچه های سپاه و با مدیریت قاسم سلیمانی اداره می شد ارز داده می شد و در دبی می فروختند. این ها ارز را می خریدند به 400 تومان و یک بار سه روز بعدش فروختند به800 تومان. 5 میلیارد دلار ارز به طور ناگهان دو ونیم میلیارد دلار سود کرد. از طرف قوه قضائیه هفت هشت نفر در این رابطه دستگیر شدند که سلیمانی از طرف آقای خامنه ای آن ها را آزاد کرد.(دوره آقای خاتمی بود و شاهرودی را تهدید کردند تا آن ها را آزاد کنند.)
از قرارداد های اسلحه: (تانک و موشک و ضد هوایی)
فقط 10 میلیارد دلار با چین معامله اسلحه شده است (3 میلیارد دلار کمیسیون گرفته شده، چون کمیسیون قرار داد اسلحه بالاست)
11 میلیارد دلار از روسیه اسلحه خریده شده است. (3 میلیارد دلار کمیسیون گرفته شده است.)

حدود دو و نیم میلیون بشکه نفت ایران روزانه فروش می رود که یک میلیون ونهصد هزار بشکه آن از طرف خامنه ای فروخته می شود.بابت حمل و نقل هر بشکه نفت 5 سنت کمیسیون بر می دارند.
بعضی از پول ها هم برای پروژه های سری است و کسی حسابش را ندارد. :پروژه های اتمی/ نظامی /حزب اله /و پروژه های خارج از کشور. مثلا می گویند 20 میلیون دلار می خواهیم.نصفی اش را خرج می کنند و نصفی اش را خودشان بر می دارند.
حالا معلوم است که چرا خامنه ای که با روضه اباعبدالله سر کار آمده است برای کدام منافع به راحتی در روز عاشورا آزادیخواهان و حتی عزاداران حسینی را می کشد.

عاشورای سال 1388
محسن مخملباف



+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 16:58  توسط سخنگوی رستاخیزرهایی ایران توحیدکریم زاده  | 

سلسله نامرئی حکومت ملایان در ایران و جهان - برگ نخست

از خون جوانان وطن لاله دمید و بالاخره بعد از سالها مبارزه شبانه روزی ، مشروطه چی ها توانستند بر ضد سلطنت مطلقه قد علم کرده و نظام را متقاعد سازند که امروز دیگر این مردم هستند که حق دارند در آینده کشور خود دخالت کنند و دیگر دوران حکومتهای یک نفره به پایان خود رسیده است، و شاه بیمار، بازشدن مجلس را تائید نمود و مجلس براه افتاد و قانون اساسی در حال تحریر بود که باری دیگر حکومتی که قرنها در کشور ایران برپا بوده و البته امروز هم هست، وارد میدان شد و همه چیز را وارونه کرد. حکومتی که بر پایه شستشوی مغزها و اسارت اندیشه ها ، هزار و چهار صد سال پیش پایه هایش در بیابانهای کشوری بیگانه برپا شد و آغازی گشت برای  حکومتهایی در سراسر جهان  خصوصا در کشورهای آسیایی و آفریقایی که در زیر پوست جوامع رشد نموده و آرام آرام توانست ریشه های تمدن را جویده و مشتی قوانین ضد انسانی و ضد حقوق بشری را آنچنان رواج دهد که نظام های دیکتاتوری همچون حزب الله در لبنان و جمهوری اسلامی در ایران و طالبان در افغانستان ، تنها گوشه هایی از این رویش میباشند. آری ، ریشه های آن اندیشه که در لباس روحانیت شیعه ( آخوند ) توانسته بود در کشور ما نیز قویترین پشتیبان که همانا مردم است را جلب کرده و براحتی مردم را هر، سان که مایل باشد رهبری نموده و هدایت نماید، در زمان تحریر اولین قانون اساسی کشور که امروز آنرا با نام قانون مشروطه می نامیم ، وارد صحنه شد و توانست ، با حضور مستقیم و حق وتو کلیه لایحه های مورد قبول نمایندگان مردم ، به راحتی اختیار مردم و مملکت را به دست گرفته و از همان روزگار بود که روحانیت که قرنها اختیار مردم را با یک مشت حدیث و چرندیات در اختیار داشتند ، دیگر مملکت و قانون اساسی را نیز زیر پوشش خود قرار داده و زآن روز تا پایان دوره پادشاهان قاجار این روحانیون بودند که صاحب اختیار مجلس شده  بودند تا بدانجا که طبق گفته ها حتی در زمانی که احمد شاه قاجار به سفارت انگلیس پناهنده میگردد ، و مجلس برای تصمیم گیری برپا میشود ، این روحانیون حاضر در جلسه بودند که  رضا میرپنج را به عنوان پادشاه ایران انتخاب می کنند. پس همانطور که ملاحظه فرمودید ، نفوذ جامعه روحانیون در افکار مردم بهترین وسیله ایشان برای اعمال قدرت و رسیدن به اهداف و منافعشان بوده است ، اما امروز ، که سی سال حکومت نظام روحانیون به نام جمهوری اسلامی ، موجب گشته است که زشتیها و دروغها و پلیدیهای این حکومت زیرپوستی شهر دیروز بر همه مردم آشکار گردد ، چه ؟ امروز که دیگر بر هیچ انسان عاقلی پوشیده نمانده است که روحانیون ، دین و مذهب را وسیله ای برای اعمال قدرت و فساد اخلاقی و مالی ، در اختیار گرفته اند و آن همه ادعاهای ایشان مبنی بر خدا و پیغمبر و حدیث و روایت و...... همه و همه چرندیاتی بوده و البته میباشد برای سرکسیه کردن مردم از همه جا بیخبر دیروز و البته آگاه امروز ، چه ؟ آیا زمان آن نرسیده است که یکبار برای همیشه دور جامعه روحانیت را خط کشیده و هم به خامنه ای و هم به خاتمی ها نه بگوییم؟! آیا زمان آن نرسیده است که از به انحراف کشیده شدن انقلاب مشروطه که کمتر از انقلاب درحال جریان امروز ، مردم ایران در آن زمان هم خون ندادند و بها پرداخت نکردند ، درس بگیریم  و متوجه این حقیقت باشیم که جامعه روحانیت ، و یا بهتر بگویم جماعت آخوند و آخوندیست ، همچون غده ای چرکین هستند که تنها راه نجات از آن ریشه کن شدن آن است و بس!!! أیا زمان آن نرسیده است که با مردم رو راست وارد گفتگو شویم و حقایق را بگوییم ؟! چرا و به چه دلیل باید به بهانه های واهی که مثلا چون فلان آخوند مخالف اینهاست باید از وی حمایت کرد ، باری دیگر آخوندها را ناجی های مردم نشان میدهیم و در واقع باری دیگر این فرصت را به جماعت آخوندها میدهیم که به اشکال گوناگون اختیار مال و جان و ناموس و خاک و مردم ایران را در دست بگیرند؟ پاسخ این سوالها همه در این جمله خلاصه میگردد که باید گفت ، زمان آن رسیده است که همراه نظام جمهوری اسلامی که آرام آرام به روزهای واژگون شدنش نزدیک میشویم، سلسله حکومت نامرئی و زیر پوستی آخوندها رانیز از میان برده و برای همیشه شر این بلا را از سر مردم ایران کم نماییم.

به امید آزادی ایران از چنگال حکومت سرنیزه

توحید کریم زاده

توتو

                     

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 0:32  توسط سخنگوی رستاخیزرهایی ایران توحیدکریم زاده  | 

شناسایی مامورین حاضر در روز خاکسپاری منتظری

هم میهنان و همدوشان گرامی ، در ادامه شناسایی مامورینی که دستشان به خون مردم ایران آلوده است ، هستند ، زنان و مردان بی نام ونشانی که با بخطر انداختن جان خود موجبات افشای این قاتلین و وطن فروشان را فراهم میاورند. تصاویری که خدمتتان ارائه میگردد به منظور شناسایی از جمله این عکسها میباشد. با سپاس فراوان از بانویی که این تصاویر را برای ما ارسال نموده است.

تصاویر مورد نظر در وبسایت سازمان رستاخیز رهایی ایران

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 23:50  توسط سخنگوی رستاخیزرهایی ایران توحیدکریم زاده  | 

بیانیه جبهه نجات در ارتباظ با مرگ منتظری

با درود به يکايکِ ايراندوستان و ميهن پرستان

 

سياست، هنرِ خدمت به جامعه ميباشد

سياستمدار کسي است ، که توانايیِ استفاده از هر موقعيتی را برای خدمت به جامعه داشته و از هر فرصتی در جهتِ تحققِ آرمانهای ملی و اجتماعی استفاده نمايد .

 

ازينرو " جبههء نجات " گروهِ سياسیِ همپيمان با " جنبشِ سياسی- اجنماعیِ پيروانِ نظامِ مشروطه به پادشاهیِ رضا شاه دوم "، استفاده از هر فرصتی را برای مبارزه با دژخيمانِ حاکم بر ميهن غنيمت دانسته و درگذشتِ آقای منتظری را نيز، يکی از اين فرصتها برای تشديد و ادامهء مبارزاتِ ملی محسوب ميکند .

 

منتظری رفت و او نيز همچون بسياری ديگر که امروز در ميان ما نيستند، صفحه ای از تاريخِ معاصرِ ميهنِ ما را ورق زد ، حال اگر صفحه ای سياه بود يا سفيد ، امروز بحث در آن مورد را، با در نظر گرفتنِ شرايطِ حساسِ مبارزاتی، مناسب نميدانيم .

 

قابلِ توجه ميباشد که در اين نگارش، هدف نه خوشنود سازیِ مخالفينِ ارتجاعِ دينی در ميهن، با بيانِ تبريک بمناسبتِ مرگِ منتظريست و نه هدف خشنود سازیِ مقلدين و طرفدارانِ فتواهای او ، با بيانِ تسليت ميباشد .

 

بدين دليل سعی ميکنيم که به چند نکته در ارتباط با حقايقِ زندگیِ منتظری بپردازيم :

-          او از پيروانِ خمينی و نايبِ امام و جانشينِ رهبرِ فاجعهء شومِ 1357 بود ؛

او از دخيلان در نگارشِ قانونِ اساسیِ جمهوریِ اسلامی و تحميلِ اصلِ ولايتِ فقيه در قانونِ اساسی بود ؛

به زندگیِ او جدای از حکومتِ اسلامی نميتوان نگريست، چون گرگ، حتی اگر لباسِ ميش بر تن کند، باز هم گرگ باقی ميماند، ولی حداقل از مرگِ او ميتوان برای رهايیِ ميهن بهره برد ؛البته نبايد فراموش کرد که در سالهای پايانیِ عمرش ، به جمعِ مخالفين پيوست، ولی نه مخالفينِ حکومتِ اسلامی، بلکه مخافينِ حاکمينِ اين حکومت، يعنی او تا آخرين لحظهء عمرش همچنان خواهانِ حکومتِ اسلامی بود، و فقط خواستارِ جايگزينیِ برخی از عناصرِ اين حکومت بود-همچنين بايد توجه نمود که او يک آخوند بود و بر اساسِ ذاتِ درونیِ يک آخوند ، هميشه به سياست، از ديدگاهِ دينی مينگريست ؛ازينرو ، بدونِ هيچ تبريک و يا تسليتی بمناسبتِ مرگِ او، به بيانِ تبريک بدليلِ ايجادِ اين فرصتِ طلايی جهتِ ادامهء مبارزات بسنده ميکنيم و يادآور ميشويم که در مبارزاتِ ملیِ خود، منتظری را نه يک هدف، بلکه يک وسيله محسوب ميکنيم .

 

پاينده ايران

جبهه نجات – عبدالرضا حيدری

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 21:33  توسط سخنگوی رستاخیزرهایی ایران توحیدکریم زاده  | 

http://news4kingpress.multiply.com/photos/album/8http://news4kingpress.multiply.com/photos/album/8

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 5:20  توسط سخنگوی رستاخیزرهایی ایران توحیدکریم زاده  | 

در شناسایی این افراد ما را یاری دهید

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 5:19  توسط سخنگوی رستاخیزرهایی ایران توحیدکریم زاده  | 

هشدار شاهزاده رضا پهلوی به دانشجویان و آزادیخواهان

هشدار شاهزاده رضا پهلوی به دانشجویان و آزادیخواهان

هم میهنانم،

سیاست، بیش از هر پهنۀ دیگری از زندگی بشری، جایی ست برای آزمون و خطا و کسی که پا به عرصۀ سیاست می گذارد، باید پاسخگوی خطاها باشد و هنگامی که پاسخگو نبود، روشن است که از سوی مردمان آزاده، به حق، به چالش کشیده می شود؛ رژیم جمهوری اسلامی اما، نه استوار بر خِرد انسانی، بلکه مدعی یک نظام الهی عاری از خطاست که انسان را در هیچ وجه اش موجودی واجد حق نمی داند، بلکه او را موجودی مکلف و در بند و بست زنجیره ای از تکلیف ها می انگارد؛

این رژیم، که به علت متکی نبودن به خِردِ خود – استوار انسانی و آزادی گزینش برآمده از آن، دو مفهوم «حق» و «قانون» را دور انداخته است و «تکلیف» و «ضابطه» را به جای آنان نشانده است، همزمان از بدو پیدایش اش خود را به سنت معصومانی کوک زده است که داو نمایندگی خصوصی شان را نیز دارد؛ بنابراین مسلم است خمینی، که حتی دولت موقت بازرگان را نیز دولت امـام زمـان نامیـد و بدینگونـه جلوی هـرگونـه نقـد و واپـرسی از آن را گرفت، نمی توانست پایه گذار نظامی باشد که خود را برایندی از رای آزاد انسان ها و خدمتگذار زمین و زمینیان بداند؛ چنین رژیم شعبده بازی، که مفهوم شهروندی در آن، بنا برتعریف، به هیچ وجه محلی از اعراب ندارد، گوهر وجودی اش حکم می کند که سیاست ورزان را تا سطح قدیسان و معصومان بالا برد و انسان ها را، تا نهایت بی حقوقی پایین؛

اما هم میهنانم، این رژیم نیز، چون هر دستگاه حکومتی دیگری، در نهایت چاره ای ندارد جز سر فرو آوردن در برابر منطق زمین و تن در دادن به رای همگانی انسان های خود مختار. ما در ایران پسا جمهوری اسلامی یک چنین نظامی را خواهیم ساخت؛ نظامی استوار بر مبانی تمدن ایرانشهری که دراش نیکی همگانی برایندی باشد از یک همرایی ملی و رای آزاد انسان ها. نظامی، که با پذیرش مفهوم شهروندی و رعایت اصل حاکمیت مردم بر مردم، تعادل میان سود انسان و پاسبانی از طبیعتی را نیز که انسان را زاده است مد نظر داشته باشد و از زن و مرد بتوانند دراش به آزادی و آزادگی، زندگی ای مرفه و عادلانه را از سر گذرانند و جهان و هستی را آباد کنند.

عزیزانم،

این البته چیزی ست که در آینده ای نزدیک در انتظار ما ست، اما اینک بیائید به راستی ببینیم که چه روی داده است؟ پاسخ بسیار ساده است: ملتی ستم کشیده و جوانـانی جـان به لب رسیده که به زور می خواهند آن ها را با قوانینی ضد انسانی و متعلق به قرن ها پیش اداره کنند، عکس کسی را به آتش کشیده اند که ایران شان را آتش زده است. ملت عکس کسی را پاره کرده است، که تمدن ایرانزمین را پاره کرده است؛ آیا به راستی این مدنی ترین و نمادین ترین اعتراض قابل فهم نیست؟ مسلم است که ذره ای انسانیت و شرف برای فهم و پذیرش این واکنش و فریاد برآمده از اعماق بسنده است؛ آنچه که در برابر ما دارد روی می دهد خیلی روشن است: ملتی بزرگ با فرهنگی هفت هزار ساله به بلندای قامت اش برخاسته است، سراش را از پنجرۀ زمان بیرون آورده است و با صدایی رسا دارد می گویـد: من نـه بُت، که آزادی می خواهـم! بُت پـرستـان دیـو منش را امـا، که محبوب ترین قربانی شان از همان روز نخست، همانا آزادی بوده است و شرافت، سر شنیدن نیست؛

ایرانیان،

شکی نیست، ما با یک نظام جادو پیشه و فتنه گر روبروئیم که امروز هر دو جناح اش را بیم مرگ و فروپاشی دربرگرفته است. از این روست که هر دو بال نظام نیز می خواهند آتش زدنِ عکس خمینی را دستاویزی کنند برای خاموش کردن صدای آزادی خواهی ما و جلوگیری از درهم شکسته شدن نظام شان؛ هم میهنانم، این ها دروغ گویان اند که امروز مدعی آزادی خواهی شده اند و برای به آتش کشیده شدن یک عکس ماتم گرفته اند، این ها دروغ گویان اند، چرا که خود نه با سوزاندن عکس، بلکه با سوزاندن انسان های زنده راه خود را به سوی قدرت باز کرده اند؛ آری، اینان همانانی اند که بیش از ۴۰۰ ایرانی بی گناه را در سینما رکس آبادان در آتش سوزاندند تا تنور انقلاب شان را داغ تر کنند!

نه، ما فراموش نمی کنیم که خمینی کسی ست که از همان روز نخست به قدرت رسیدن اش در پشت بام مدرسۀ علوی دست به کشتار گروهی ارتشیان دلاور ایرانزمین زد و آدم کشی را تا سطح یک فضیلت بالا برد و برای جانشینان و شاگردان گوناگون اش نیز به ارث گذاشت؛ خمینی کسی ست که همۀ آن مراجع تقلیدی را که نمی خواستند پای دین به درون حکومت کشیده شود و مخالف او و نظریۀ ولایت فقیه اش بودند، به محض قدرت یافتن یا خانه نشین کرد و یا دستور خلع لباس شان را صادر نمود؛ آیا به راستی بهتر نبـود که به جـای وارد شدن به عرصۀ سیاست، شیـوۀ دیگری را برمی گزیدند؟ و آیا امروز بهتر نیست که از تاریخ درس گرفته و تن به خواست ملی مردم دهند و به جای پایفشاری بر بی راهۀ خمینی، دین را به عرصۀ خصوصی بازگردانند و کار سیاست را به سیاست ورزان وانهند؟ آیا واقعا گوش شنوایی هست؟

دانشجویان عزیزم،

رستاخیز تمدنی و جنبش آزادی خواهی ما به یک نقطۀ بسیار حساس و سرنوشت ساز رسیده است؛ از این رو، امروز باید همگی هشیار باشیم و اجازه ندهیم که رژیم، که زیر فشار دوگانۀ داخلی و خارجی به شدت بی رمق و ناتوان شده است و در آستانۀ فروپاشی کامل است، از تنگنای مرگ آوری که در آن گیر کرده است خود را برهاند؛ امری که مسلما با همت و همدلی همۀ ما روی نخواهد داد و ما به زودی خواهیم دید که همۀ نیروهای ارتشی و سپاهی ایران پرست، در یک اتحاد ملی به ملت آزادۀ ایران خواهند پیوست و ما به اشتراک ایران خود را پس خواهیم گرفت.

هم میهنانم،

بیائید در این روزهای سرنوشت ساز هستی مان، بیائیـد در این پیچ بــزرگ تاریخــی که در آن ایستاده ایم و هر اندیشه و گویش و کُنش مان می تواند نه تنها زندگی شخصی ما، بلکه هستی نوادگان و نسل های بی شمار آینده مان را نیز دگرگون کند، تا جایی که در توان داریم و قوۀ خِردمان اجازه می دهد، در راه راستی و راستان بکوشیم و از دروغ و دروغ منشان دوری جوئیم؛ آری، بیائید تا همگی با هم، همراه با نیاکان مان و مُلهِم ازآنان، از خداوند جان و خِرد بخواهیم که ایران عزیز ما را، نه تنها امروز، بلکه همیشه، از دشمن، دروغ، و خشکسالی معنوی و مادی دور بدارد.

خداوند نگهدار ایران باد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 1:23  توسط سخنگوی رستاخیزرهایی ایران توحیدکریم زاده  | 

پاینده شاه ایران ،بعد از گفتگوی گزارشگر تلویزیون بی بی سی با اعلاحضرت رضا شاه دوم ، سازمان رستاخیز رهایی ایران ، به دلیل اینکه گویا ، گردانندگان تلویزیون بی بی سی ، جریانات و اتفاقات سالهای انقلاب ۱۳۵۷ را فراموش نموده اند ، برآن شد تا بیاد ایشان بیاورد که چه کسانی ، مسبب بوجود امدن این فاجعه سیاسی ، تاریخی در میهن عزیزتز از جانمان ایران شده اند. زین روی بر آن شدیم تا پاسخ پرسشهای گزارشگر این تلویزیون را به همراه مدارک موجود خدمت مردم ایران تقدیم نماییم ، باشد که مردم ایران بدانند که چه کسانی و به چه قیمتی این بلا را بر سر ما آورده اند ؟ امید که گزارشگر تلویزیون بی بی سی با شنیدن این فایلها ، از حقایقی که یا نمیداند و یا به نفعش نیست که بداند آگاه گردند. با سپاس سازمان رستاخیز رهایی ایران ، بخش اول

پاسخ سازمان رستاخیز رهایی ایران به سوالهای ، بی بی سی از پادشاه ایران

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 4:35  توسط سخنگوی رستاخیزرهایی ایران توحیدکریم زاده  | 

پاسخ سازمان رستاخیز رهایی ایران به سوالهای ، بی بی سی از پادشاه ایران

پاینده شاه ایران ،بعد از گفتگوی گزارشگر تلویزیون بی بی سی با اعلاحضرت رضا شاه دوم ، سازمان رستاخیز رهایی ایران ، به دلیل اینکه گویا ، گردانندگان تلویزیون بی بی سی ، جریانات و اتفاقات سالهای انقلاب ۱۳۵۷ را فراموش نموده اند ، برآن شد تا بیاد ایشان بیاورد که چه کسانی ، مسبب بوجود امدن این فاجعه سیاسی ، تاریخی در میهن عزیزتز از جانمان ایران شده اند. زین روی بر آن شدیم تا پاسخ پرسشهای گزارشگر این تلویزیون را به همراه مدارک موجود خدمت مردم ایران تقدیم نماییم ، باشد که مردم ایران بدانند که چه کسانی و به چه قیمتی این بلا را بر سر ما آورده اند ؟ امید که گزارشگر تلویزیون بی بی سی با شنیدن این فایلها ، از حقایقی که یا نمیداند و یا به نفعش نیست که بداند آگاه گردند. با سپاس سازمان رستاخیز رهایی ایران ، بخش اول

پاسخ سازمان رستاخیز رهایی ایران به سوالهای ، بی بی سی از پادشاه ایران

فایل پاسخ در وبسایت یوتوب سازمان رستاخیز رهایی ایران 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 4:35  توسط سخنگوی رستاخیزرهایی ایران توحیدکریم زاده  | 

آیا نبرد مسلحانه به جمهوری اسلامی فرصت سرکوب میدهد؟

آیا نبرد مسلحانه به جمهوری اسلامی فرصت سرکوب میدهد؟

از قتل عام ایرانیان کرد تا کشتار دانشجویان در زندانها ، از ترور شخصیتهای سیاسی منتقد جمهوری اسلامی تا تیرباران ایرانیان بلوچ ، همه و همه در ذهن هر انسانی این سوال را میپروراند که باید به دنبال راه حلی بود ، و هر انسانی در پی راه حل به مقصدی میرسد که الزاما مقاصد انسانها با هم یکی نیست ، اما میشود دلایل ایشان را شنید و به دنبال نواقص و یا فوائد این عقاید گفتگو کرد و برهان و دلیل آورد و در آخر به نتیجه ای رسید که میتواند خواست مردم یعنی براندازی جمهوری اسلامی باشد، اما در کنار این حرکت که بازتاب واکنشی است که هر انسانی به محیط پیرامون خود ابراز میدارد ، اندیشه ها و تفکراتی است که میتواند به رجال جمهوری اسلامی فرصتهای طلائی را هدیه کند که با تکیه براین فرصتها بتواند به کشتارها و ترورها و سرکوبهای خود ، چهره ای قانونی و وجهی محکمه پسند تقدیم نماید که بنده درطی این سلسله مقالات میخواهم به اینگونه اندیشه ها پرداخته و با شما خطرات آن را تقسیم نمایم. همه میدانند که درمناطق خصوصا کرد نشین ایران ، احزاب و سازمانها و گروه ها و حتی منفردین سیاسی تشکیل شده است که با توسل به مبارزه مسلحانه براین باور هستند که میتوانند میهن دربندمان را از چنگال حکومت سرنیزه برهانند، اگرچه همین سلاح بدست گرفتن ایشان موجب گشته است که دولت مرکزی به دلیل حفظ امنیت ملی بتواند با مجوز ننوشته شده قانون ، به کشتار و سرکوب ایشان مبادرت نموده و سازمانهای حقوق بشر و امثال آن هم نتوانند نظام حاکم را مورد سرزنش و بازخواست قرار دهند، اما مهمترین بهانه ای که دولت مرکزی با توسل به آن توانسته است در طول این سالها هزاران قربانی از مردم کرد ایران بگیرد و هیچ کس هم نتواند جلوی آنرا بگیرد ، متاسفانه گرایش بعضی از این احزاب به جداشدن از سرزمین مادر یعنی ایران است. همه به خوبی میدانند که درمیان احزاب ایرانیان کرد ، یک یا دو حزب خواستشان جدایی از ایران است اما جمهوری اسلامی با متهم نمودن همه مخالفان خود در این مناطق به جدایی طلبی فرصتی طلایی و قانونی را بدست آورده است که اپوزاسیون جمهوری اسلامی با آن روبرو است ، تا جایی که حتی یک دانشجو کرد یا بلوچ ویا به تازگی آذری و ترک ، نمیتواند حرفی را بر علیه نظام حاکم بزند ، زیرا نظام حاکم براحتی وی را متهم به جدایی طلبی نموده و ایشان را یا اعدام و یا محکوم به زندانهای دراز مدت مینماید. پس همانطور که عرض شد ، وجود اینگونه سازمانها ویا احزاب ، که دو دلیل محکمه پسند به نظام دیکتاتور حاضر داده اند یعنی جدایی طلبی و مسلحانه مبارزه کردن ، نه تنها برای خود ایشان موجب گشته است که مورد سرکوب وحشیانه قرار گیرند بلکه ، مبادرت ایشان به اینگونه حرکات و تفکرات ، میدانی را برای سرکوبگران انسانیت در این مهیا نموده است که دیگر هم میهنان ساکن آن مناطق را نیز با اتهام اندیشه آنها اعدام نموده و یا سرکوب گردانند. نمونه های بسیاری در طول سی سال گذشته موجود است از میان مبارزان میهن پرست که اصولا به مبارزه مسلحانه نه اعتقاد داشته و نه عملا دستی در اینگونه مبارزه داشته اند اما بجرم جدایی طلبی و اقدام به مبارزه مسلحانه تیرباران یا اعدام یا زندانی شده اند و در آتیش عملکرد اشتباه دیگران سوخته اند ، اگرچه خواست جدایی طلبی یک انسان به عنوان یک عقیده میتواند از دیدگاه حقوق بشر قانونی باشد اما نباید نادیده گرفت که از آزادترین کشورهای جهان هم اگر عده ای بخواهند یک وجب خاک وآب را جدا سازند با شدیدترین حملات و مخالفتهای دولت مرکزی قرار میگیرند ، زیرا اگر چه انسانی در منطقه ای از خاک یک کشور زندگی میکند اما این بدان معنا نیست که آن خاک تنها متعلق به کسانی است که منزلشان در ان است ، بلکه تمامیت ارضی یک کشور ، متعلق به تک تک مردم آن کشور است و هیچ کس این حق را ندارد به دلیلهای موسوم قوم یا مذهب یا ....بخواهد حقوق همه مردم یک کشور را نادیده فرض کرده و قسمت ویا همه یک کشور را متعلق به خود یا فامیل خود ویا یکی از اقوام آن کشور بداند.همانقدر که اموال و منابع طبیعی و صنعتی وکشاورزی و دامپروری یک کشور متعلق به همه مردم آن میباشد ، زبانها و رسوم گوناگون آن مردم نیز ، متعلق به همه مردم یک کشور است و اینها اگرچه متفاوت با هم باشند نیز ، جزو اموال میراث فرهنگی یک مردم بوده و پشتیبانی و حفاظت از آن نیز بر دوش تک تک مردم یک کشور است، شاید در اینجا هم میهنان کرد و بلوچ و آذری ما ، بپرسند ، پس چه باید کرد؟ به نظر سازمان رستاخیز رهایی ایران ، جدا شدن از یک مردم که در دام دولتی دیکتاتور به اسارت درآمده اند ، به هیچ عنوان راه چاره نیست ، بلکه همراهی و همدوشی یک مردم ، بهترین سلاح برای براندازی نظام دیکتاتور و نجات یک ملت از چنگال سرنیزه است ، همراه شدن با مردم ایران ، و همراهی این مردم در این روزهای بسیار حساس و خطرناک که کوچکترین اشتباه از جانب هر کس میتواند موجب از میان رفتن میهنمان گردد ، وظیفه هر انسان مبارز و آزادیخواهی جدا از هرگونه تفاوتها میباشد. جدا ساختن یک تکه از خاک ایران ، نه تنها راه نجات نیست بلکه باعث میگردد تا کسانی که این ذهنیت را دارند مورد قهر ملی قرار گرفته و به فراموشی سپرده شوند. زیرا ، دوستانی که در دوران سختی یاران خود را ترک مینمایند ، نه تنها دوست ما نیستند بلکه دشمنانی هستند که در روزهای سختی به فکر راحتی خود بوده و مردم ایران را تنها گذاشته اند. با امید به اینکه هم میهنانمان در سراسر جهان وخصوصا داخل کشورمان ایران ، دست به دست هم داده و ایران را برای همیشه از چنگال حکومت سرنیزه رهانیده و همچون یک ایرانی مسئولیت پذیر ، در کنار مردم ایران با دخالت صحیح در امور سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و........موجبات بازسازی میهنمان را فراهم آورند.

ادامه دارد....

توحید کریم زاده

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 1:20  توسط سخنگوی رستاخیزرهایی ایران توحیدکریم زاده  | 

گفتگو رضا شاه دوم با بی بی سی

 

گفتگو رضا شاه دوم با بی بی سی بخش اول

 

گفتگو رضا شاه دوم با بی بی سی بخش دوم

 

 

گفتگوی رضا شاه دوم با بی بی سی بخش سوم

برای دسترسی به این فایل ها در یو تو ب thesrriranرا در موتور جستجو یو تو ب سرچ کنید

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 3:22  توسط سخنگوی رستاخیزرهایی ایران توحیدکریم زاده  | 

رضا پهلوی: انتخاب شکل حکومت آینده با مردم ایران است

 

مهمان من در برنامه 'به عبارت دیگر' می توانست امروز رییس کشور بزرگی باشد با بیش از دو هزار و پانصد سال سابقه نظام پادشاهی، می توانست کاخ نشینی باشد با جلال و جبروتی که خاص شاهان است ولی ده ها سال است که رشته پادشاهی در خاندان او از هم گسسته و خود او در تبعید به سر می برد.

نظر او در باره آنچه در کشورش می گذرد چیست؟ چه کسی را مسبب آنچه بر سر خاندانش آمده می داند؟ و آینده خودش را چگونه می بیند؟

در مورد این پرسش ها و پرسش های دیگر با شاهزاده رضا پهلوی، فرزند شاه سابق ایران گفت و گو کرده ام:

یکی از مشاوران محمود احمدی نژاد در دوره اول ریاست جمهوری اش گفته بود که شما می توانید به ایران برگردید و دولت ایران موظف است که به شما اجازه ورود به کشور را بدهد. البته تجربه نشان داد که این حرف خیلی خوش بینانه بود نه تنها در مورد شما بلکه در مورد دیگران هم، اما به هر حال خود شما چقدر خوش بین هستید که در آینده ای نه چندان دور بتوانید به ایران برگردید ؟

ببیند تمام سعی و کوشش من در این سی سال این بوده که هر چه سریع تر مملکتمان به یک فضای باز سیاسی به مفهوم حاکمیت مردم و احقاق حق مسلم آنها در تصمیم گیری، در تعیین سرنوشت، در مشارکت، در رای دادن آزاد، در مناظره باز برسد. تلاش من این بوده که چنین فضایی بتواند در مملکت ما به وجود بیاد چون به نظر من این تنها زمانی است که می توان دموکراسی را به معنای اخص کلمه در مملکت ایجاد کرد.

وقتی که ما به کارنامه این نظام در این سی سال و نحوه برخوردش با مردم نگاه می کنیم و می بینیم که امکان کوچک ترین دسترسی به چنین فضایی در قالب این سیستم وجود نداشته، در نتیجه به جایی می رسیم که باید فکری اساسی بکنیم.

فکر می کنم جامعه ایران امروز بسنده نمی کند به حرف این یا آن رهبر معرف این نظام، بلکه مساله را خیلی عمیق تر و فراتر از امکانات و حیطه رژیم می بیند. بنابراین تمام سعی وکوشش من در این جهت بوده و هست که با همت و پشتکار هموطنان هر چه زودتر به فضای سیاسی باز برسیم.

پس جواب شما به این معنا است که شما امیدوار هستید که بتوانید به ایران برگردید؟

من اعتقاد دارم نظام های توتالیتر در نهایت محکوم به شکست هستند، چون تاریخ نشان داده که چنین فضایی در هیچ جا قابل حفظ نیست. در شوروی دیدیم، در چین دیدیم و می بینیم در منطقه خود ما امروز هست، در بلوک شرق اروپا در زمانی که دیوار آهنین بود، در کشورهای آمریکای لاتین که دیکتاتوری های نظامی بودند، در آفریقای جنوبی که حکومت نژاد پرست بود.

امروز وقتی در مورد نظامی صحبت می کنیم که هم فاشیست است، هم توتالیتر است و هم به نوعی نژادپرست، بعید می دانم که چنین شرایطی قابل ادامه باشد؛ بخصوص برای کشور، ملت، فرهنگ و تمدنی که هزاره ها قدمت داشته و در طول تاریخ خود از انواع گرفتاری های متعدد برآمده. بنابراین این بار نیز از این وضعیت سرفراز بر خواهد آمد.

خیلی جالب است آقای پهلوی که شما در بین همه کشورهای توتالیتری که نام بردید از کشورهای مختلف از آمریکای لاتین تا منطقه، نامی از ایران نبردید.

خوب برای اینکه گفتم ذات این نظام امروز ....

نه، من منظورم نظام پادشاهی بود قبل از انقلاب ایران

خوب نه به آن توتالیتر که نمی شود گفت

پس چه می شود گفت

به نظر من ایرادی که در آن زمان، به نظام آن زمان می گرفتند نبود فضای آزاد سیاسی بود. ولی اگر شما به تاریخ بیش از سه هزار ساله کشورمان نگاه کنید به آنچه که به هویت و تاریخ و تمدن مملکتمان برمی گردد، بخصوص اگر به مساله حقوق بشر نگاه کنید می بینید خیلی از ایرانی این را افتخار خود می دانند که اولین زمینه حقوق بر از ایران بود و از زمان کوروش کبیر بودکه اصلا اولین زمینه های حقوق بشر در آن زمان پایه ریزی شد.

به نظر من این این جزو تجربیات و تاریخچه مملکتمان است. مهم برای من این است که آیا واقعا ما امروز می توانیم برسیم به آن مرحله ای که دموکراسی را به معنای اخص کلمه در مملکتمان اجرا کنیم و اینکه آیا جامعه امروز به این درجه از آگاهی مسئولیت شهروندی خودش رسیده یا نه و جواب این سوال آری است. من وقتی که از نزدیک دنبال می کنم موجی را که امروز در مملکت هست، نهضت مردمی که به نام جنبش سبز معروف است، وقتی به ذات و خواسته اش دقت می کنم واقعا حس می کنم و فکر می کنم که جامعه ما به این درجه از درایت رسیده است و از این لحاظ من خوش بین هستم.

بسیار خوب. ما به مسائلی که امروز در ایران می گذرد، برمی گردیم و می توانیم نظر شما را در این مورد بدانیم. ولی اگر اجازه بدهید کمی در گذشته بمانیم، سی سال پیش مردم ایران عملا علیه نظام پادشاهی شوریدند و پدر شما را از سلطنت ساقط کردند و به طریق اولی ولایت عهدی شما هم منتفی شد. شما الان که برمی گردید و نگاه می کنید فکر می کنید مقصر کی بود؟ و چه چیزی و کسانی باعث شدند که نظام پادشاهی در ایران تغییر کند؟

من اعتقاد دارم نظام های توتالیتر در نهایت محکوم به شکست هستند، چون تاریخ نشان داده که چنین فضایی در هیچ جا قابل حفظ نیست. در شوروی دیدیم، در چین دیدیم و می بینیم در منطقه خود ما امروز هست

رضا پهلوی

مساله من این نیست که چه نظامی بود یا نبود یا چه برخوردی در آن زمان با نظام بود. این بحثی است که می شود در تاریخ جستجو کرد و انواع و اقسام دلایل و یک شرایط بسیار مرکبی را برایش در نظر گرفت که فکرمی کنم مسئولیت را به خیلی ها تقسیم می کند نه فقط به خود نظام یا فرض کنید به شخص پدرم یا فقط به مخالفانش یا فقط به یک مقدار نفوذ و نقشی که دولت های خارجی می توانستند داشته باشند که داشتند.

مساله من نتیجه است. امروز بعد از سی سال که به نتیجه نگاه می کنیم چه می بینیم؟ چه طرفدار آن نظام بودیم، چه مخالفش، چه انقلابی بودیم، چه نبودیم، شعاری که امروز به نظر من هفتاد میلیون جمعیت کشوری به نام ایران با آن روبه رو هستند این است که امروز کجا هستیم؟ سی سال بعد از آن در چه موقعیتی قرار گرفتیم؟

این ممکن است نظر شما باشد و شما این طور دوست داشته باشید ولی ...

نه من این را به صورت یک سوال مطرح می کنم

ولی بحثی که هست این است که معمولا می گویند آدم از گذشته درس می گیرد برای اینکه بهتر بتواند آینده اش را ترسیم بکند یا قدم بردارد. شما چه بخواهید چه نخواهید مجبورید به این مساله بپردازید و این سوالی است که مدام از شما پرسیده می شود و شما باید به آن جواب بدهید که نظر شما در این باره چیست؟ مشکل در کجا بود؟

من که به شما گفتم. اعتراضی که نیروهای لیبرال در مملکت داشتند به خاطر خفقان سیاسی بود که می گفتند در مملکت موجود بود؛ به شرایطی که آن آزادی عمل به مفهوم سیاسی اش در آن نظام نبود. ولی اگر نگاه بکنیم به اینکه آیا شرایطی که در آن زمان وجود داشت نیازی به چنین انقلابی داشت یا نه. انقلابی که لااقل اگر به جلو می رفت یک چیزی ولی ما را برگردانده به قرون وسطی. در آن زمان، آزادی سیاسی به آن مفهومی که در دموکراسی هست متاسفانه نبود و من این را به هیچ وجه منکر نمی شوم، اما دیگر حقوق های جامعه رعایت می شد. برابری که بین زنان و مردان بود، وضعیتی که الان در ارتباط با برخورد این نظام با فرض کنید با اقلیت های مذهبی یا اقوام هست، وجود نداشت. اصولا شرایط مملکتمان از نظر ترقی اقتصادی با جایی که الان قرار گرفته قابل مقایسه نیست. اینها هم همه به نظر من جزو این معادله است.

سوال این است که آیا بحث آن زمان رفرم بود؟ بخش عمده ای از معترضین به رژیم که می گفتند پادشاه از مسئولیت قانون اساسی عدول کرده و پا فراتر گذاشته و حکومت را به دست خودش گرفته و این بر خلاف قانون اساسی است حرف بسیاری از کسانی بود که آن زمان در جست و جوی قانون اساسی بودند. البته یک بخش دیگری هم بود که هدف دیگری داشتند و نهایتا هم امروز سر کار هستند و الان هم معرف این نظام هستند. بستگی دارد که سوال را ازدیدگاه کدام جریان می خواهید که من جواب بدهم.

در عرض این سال ها من با مخالفین پدرم صحبت داشتم. کسانی که انقلابی بودند و حتی از پایه گذاران نظام کنونی بودند و امروز برداشت و برخورد متفاوتی دارند از آنچه که در آن زمان داشتند وقتی که فکر و بررسی می کنم و قیاس می کنم وجه اشتراک در میان اکثریت این افراد این است که نیت اگر درست بود نتیجه به هر حال غلط بود وضعیتی که امروز به آن رسیدیم به هیچ عنوان آن چیزی نبود که می خواستیم به آن برسیم.

خیلی ها در ایران به این مساله اعتقاد دارند و نمونه آن هم همین اعتراضات اخیر است که در داخل ایران می شود و اشاره دارد به همین نظامی که بعد از انقلاب به وجود آمده. ولی شما اشاره کردید به دو وجهی که می شود پاسخ داد. من از شما خواهش می کنم پاسخ بدهید به همین مطالبی که خودتان هم مطرح کردید که پادشاه ایران قانون اساسی مملکتش را زیرپا گذاشته بود و دولت و کابینه و نخست وزیر و تمام دستگاه اجرایی دولتی بی معنی شده بودند و عملا در دست یک نفر بود. اینها چقدر موثر بود که این انقلاب رخ بدهد؟

من خودم به شما می گویم. تا مقدار زیادی تاثیر داشت در ایجاد آن بحران سیاسی. ولی سوال این است که وقتی که جامعه ای حالا نمی دانم چه درصدی از جامعه در زمانی که شخص خمینی وارد صحنه شد و ادعاهایی که کرد و شعارهایی که داد چند درصد از به هر حال مخالفین نظام پیشین در آن زمان می دانستند که این شعارها به کجا خواهد رسید و نتیجه این به اصطلاح انقلاب اسلامی چه خواهد بود و آیا این مسایل را بررسی کرده بودند و در نظر گرفته بودند؟ اصلا شناختی داشتند از خود خمینی و حرف هایش.

در عرض این سال ها من با مخالفین پدرم صحبت داشتم. کسانی که انقلابی بودند و حتی از پایه گذاران نظام کنونی بودند و امروز برداشت و برخورد متفاوتی دارند از آنچه که در آن زمان داشتند وقتی که فکر و بررسی می کنم و قیاس می کنم وجه اشتراک در میان اکثریت این افراد این است که نیت اگر درست بود نتیجه به هر حال غلط بود وضعیتی که امروز به آن رسیدیم به هیچ عنوان آن چیزی نبود که می خواستیم به آن برسیم

رضا پهلوی

امروز که نگاه می کنیم و به آن زمان برمی گردیم، می بینیم که این طور نبوده است. این را من نقل نمی کنم. این را خود کسانی که آن زمان را طی کردند می گویند. این سوال ها امروز مطرح است. در آن لحظه خاص ممکن بود که آن زمان به ذهن نمی رسید، ولی به هر حال باید گفت که برخی از مشکلات به خاطر برخوردی بوده که خود نظام با مسائل داشته، این را که اصلا منکرش نمی شوم اما نمی شود گفت که تنها این فاکتور اصلی بوده است.

فاکتورهای دیگری هم بود و اگر در قضاوت های منصفانه تاریخ بخواهیم برگردیم به آن زمان و شرایط عینی آن دوران، فراموش نکنیم که به هر حال جنگ سردی بود و مساله ایران همیشه بین شرق و غرب در یک مسابقه طناب کشی قرار داشت. خیلی اتفاقات تاریخی دیگر در منطقه افتاد که مقدار زیادی به شرایط سوق الجیشی ایران و فاکتور نفت، شوروی از یک طرف و مقاصدش و دنیای غرب از سوی دیگر بستگی داشته است. خوب این فاکتورها را نمی شود نادیده گرفت.

اگر منظور ما این است که یک برخورد منصفانه و ابژکتیو داشته باشیم نسبت به شرایط عینی آن زمان و کلیت آن شرایط را بررسی کنیم، می بینیم که فاکتورهای متعددی در کار بود که یکی از آن فاکتورها البته نقصی است که در آن وضعیت رژیم بود که به اصطلاح از حالت مشروطه بودن خارج شده بود و به یک سیستم خودکامه تری تبدیل شده بود.

شما می گویید که تمام این مدت هم و غمتان این بوده که شرایط دموکراتیک در ایران فراهم بشود، وقتی می گویید همه هم و غمتان این بوده است دقیقا چه کار کرده اید و می کنید؟

ببینید من یک هدف ملی را دنبال می کنم. من هیچ هدف سیاسی را دنبال نمی کنم. دغدغه من رقابت حزبی یا سیاسی به نفع یک ایده خاص یا یک برنامه خاص سیاسی نیست؛ بلکه حق کلی مردم مملکت است که در نظر می گیرم. وقتی که مساله حقوق بشر مطرح هست، وقتی که مساله حاکمیت مردم مطرح است وقتی که رسیدن به آن درجه آگاهی مسئولیت شهروندی مطرح است که به نظر من نسل امروز رسیده. یعنی چی؟ یعنی اینکه در واقع پذیرش بهای آزادی را پرداختن.

ببینید مساله آزادی فقط این نیست که آدم در واقع محاسن آزادی را درک بکند بلکه هزینه ای که بایستی بابتش پرداخت را آدم باید درک بکند. یک مقدار از این هزینه به مفهوم دفاع از حق کسانی است که ممکن است دارای اندیشه متفاوت از شما باشند امروز وقتی که من به جریان امروز مملکت نگاه می کنم، احساس می کنم که به این درک رسیده ایم. یعنی شرایطی تکثرگرایانه ایجاد شده است.

این درکی است که مردم به آن رسیده اند. سوال من این بود که شخص شما چه کار عملی انجام می دهید؟

من در جهت تقویت همین مساله عمل می کنم. در ارتباط با فعالان مختلف که در داخل و خارج مملکت در تلاش هستند. در ابعاد مختلفش. در مواجهه با حکومت حاضر شما انواع و اقسام فعالیت ها را می بینید. در باب حقوق بشر، حقوق زنان و اقلیت ها می بینید و همین طور در ارتباط با بخش ها و اقشار مختلف جامعه و دغدغه های صنفی و خواسته های سیاسی آنها می بینید.

چیزی که به نظر من امروز به یک بیان مشترک رسیده از نظر اینکه حاکمیت را به این مفهوم مبتنی کرده که میزان بایستی صندوق رای باشد و آزادی انتخاب و شرکت در انتخابات آزاد و تعیین سرنوشت به دست مردم آن مملکت. این هدفی است که به نظر من یک هدف ملی است نه یک هدف سیاسی و حزبی.

یعنی شما به دنبال کسب قدرت و احیای نظام پادشاهی در ایران نیستید؟

انتخاب محتوای نظام آینده کشور و نهایتا شکلش باید به دست مردم ایران و نمایندگان منتخب مردم ایران باشد. بنابراین اگر بخواهیم برگردیم به مسیر ترقی، پیشرفت، آزادی، مدرنیته، وصل شدن ایران به کاروان جهانی و دنیای آزاد و تعامل بدون مانع، راه حلش یک نظام است که به مفهوم اخص کلمه معرف خواسته های جامعه باشد و چنین شرایطی را من فقط در یک نظام دموکراتیک می بینم که در آن جدایی کامل دین از حکومت دیده شود. پس باید رسید به آن مرحله ای که حکومت دیگری بر مملکت حاکم باشد. آن تصمیم با مردم ایران خواهد بود.

حرف من در اینجا فقط این است که حق این انتخاب، این مناظره و این بحث و گفت و گو را باید به تمام افکار داد تا مردم ایران بتوانند با گزینه های مختلف که در برابرشان هست، بهترین انتخاب ممکن را انجام دهند.

ولی طرفداران شما، مدت ها است که شما را رضا شاه دوم خطاب می کنند و در پی احیای نظام شاهنشاهی در ایران هستند.

خب این حقشان است. بالاخره یک عده ای هستند که به این نظام معتقد هستند. آیا منظور شما این است که آیا باید این حق را از آنان گرفت؟

من هیچ منظوری ندارم، فقط سوال می کنم

من هم به سوال شما جواب می دهم.

سوالم به این دلیل بود که احتمالا کسانی که از شما طرفداری می کنند، از شما این انتظار را دارند که به عنوان رضا شاه دوم در پی احیای نظام شاهنشاهی باشید و تلاش و هم و غم شما در این جهت باشد.

خیر. همه آنها این گونه فکر نمی کنند و این انتظار را ندارند. ممکن است بعضی ها این فکر را بکنند. ولی من می دانم
در میان جریاناتی که اگر به مساله شکل نظام بخواهیم برسیم در نهایت شکل پادشاهی را بر شکل جمهوری ترجیح می دهند، امروز مساله شان مساله احیای پادشاهی و یا ضدیت با جمهوری نیست. مساله آنها امروز آزادی و دمکراسی است.

این را من در مورد تمام صفوف می گویم. هرکدام از این جریان های فکری ممکن است که مساله هدف صنفی و مسلکی خود را جلوتر از یک هدف والاتر و فرامسلکی قرار دهند. چنین برخوردی از دید من اشتباه است. حالا چه مشروطه خواه باشیم چه جمهوریخواه چه چپ و چه راست. چرا این را می گویم؟

برای اینکه در نبود یک فضای باز سیاسی، در نبود امکان یک مناظره عمومی، اصلا امکان سنجش افکار عمومی غیرممکن است. نه بنده، نه شما، نه هیچ کس دیگری می تواند مدعی این باشد که خواسته مردم ایران چیست. مگر اینکه به چنین فضای بازی برسیم تا بتوانیم این مساله را به طور ملموسی احساس کنیم.

اگر هدف مشترک تمام جریان های متعهد به دمکراسی و حقوق بشر، این را تاکید می کنم متعهد به دمکراسی و حقوق بشر، ایجاد این فضای باز سیاسی باشد، این به نفع همه است. به نفع همه است که حتی از حق کسانی که رای مخالف با ما دارند دفاع بکنیم. من به همان اندازه که از حق یک طرفدار نظام پادشاهی دفاع می کنم از حق یک جمهوریخواه هم دفاع می کنم. به همان اندازه که از حق یک لیبرال دموکرات دفاع می کنم ممکن است از حق یک مارکسیست هم دفاع کنم.

برای اینکه مساله این نیست که از ایدئولوژی او خوشم می آید یا نه. مساله این است که این حق را باید در جامعه ما رعایت کرد.

برمی گردیم به وضعیت کنونی. شما مصر هستید که مردم آگاه شده اند و به سمت دمکراسی حرکت می کنند و این حرکت در جنبش سبز دیده می شود. شما قبل از انتخابات ریاست جمهوری گفته بودید:" حتی گمانه زنی در مورد این یا آن نامزد انتخاباتی و یا تلاش برای متمایز کردن احمدی نژاد از رقبایش به منزله افتادن در دام روحانیون حاکم بر ایران است" و گفته بودید در چنین نظامی خیلی طبیعی است که بعد از خاتمی، احمدی نژاد سر کار آید. به عبارت خیلی عام تر، سر و ته همه یک کرباسند. اما چند ماه بعد در مصاحبه با اشپیگل آنلاین شما می گویید:" احمدی نژاد حقه بازی می کند، دروغ می گوید و در انتخابات تقلب می کند. موسوی از تهدیدات بالاترین مقام رهبری جمهوری اسلامی ترسی ندارد. او از خود شجاعت نشان داد. البته که بین این دو نفر تفاوت اساسی وجود دارد." یعنی ظرف چند ما نظر شما به این شدت عوض شد؟

به نفع همه است که حتی از حق کسانی که رای مخالف با ما دارند دفاع بکنیم. من به همان اندازه که از حق یک طرفدار نظام پادشاهی دفاع می کنم از حق یک جمهوریخواه هم دفاع می کنم. به همان اندازه که از حق یک لیبرال دموکرات دفاع می کنم ممکن است از حق یک مارکسیست هم دفاع کنم.

رضا پهلوی

ببینید، یک چیزی را درک کنیم. وقتی مردم عکس یک شخصیتی که محال بود تصور شود که کسی جرات آن را داشته باشد، زیر پا می گذارند و شعار مرگ بر دیکتاتور می دهد این واضح ترین برخورد جامعه در ضدیت با کل سیستم است. سیستم در عرض این سال ها، افراد مختلفی را به جامعه معرفی کرده است. افراد مختلفی که به قول معروف از صافی خودش رد کرده که جامعه بتواند بر اساس آن سیستم فیلتر شده رژیم تصمیم بگیرد.

به نظر من امروز، موضع گیری در مقابل خواست مردم به صورت شفاف اولین ضریب مشروعیت در ذهن افراد از جانب هر فرد و شخصیتی می تواند باشد که جواب مردم را چگونه بدهد. نه فقط در ارتباط با چهره های درون مملکت. شما ببینید که در سطح بین المللی مردم چه می گویند؟ وقتی مردم ایران می آیند و به صورت شعار در مورد رییس جمهوری آمریکا می گویند:"اوباما، اوباما، یا با اینا یا با ما" یعنی چی؟ یعنی کی می خواهد امروز جواب ما را بدهد.

از این لحاظ، خواست هم میهنان ما تا آنجا که برداشت من هست، در جهت همان نکاتی است که من پیشتر به آنها اشاره کردم. حق مسلم انتخابات آزاد، تقدس صندوق رای و حاکمیت مبتنی بر رای مردم. به نظر من هر فرد و شخصیت و جریان و گروهی که امروز به این خواسته توجه کند و جواب بدهد دارای آن مشروعیت و محبوبیت یا لااقل آن جواب مثبت به خواسته مردم است. بنابراین نظام در مواجهه با این خواسته مردم، جواب رد را داد. این جواب را ما ۲۲ خرداد امسال گرفتیم. از این به بعد چه اتفاقی می افتد؟ مساله این است که موضع گیری شخصیت هایی که تا زمانی با این رژیم بودند امروز در مقابل این مساله چیست و تا چه حدی می توانند آن را به صورت شفاف و باز بیان کنند. این سوالی است که همه دارند.

برای من موضع گیری شخص خاصی چندان مهم نیست، خارج از این توضیحی که دادم. مهم برای من درک خواسته واقعی توده های مردم و نسلی است که امروز تا پای جان ایستاده و برای حق خود مبارزه و فداکاری می کند.

بسیار خوب، پس شما قبول دارید که اگر این انتخابات صورت نمی گرفت، تمام این شفافیت ها و این اعتراض ها عنوان نمی شد و خواست مردم نشان داده نمی شد...

چیز جدیدی کشف نشد.

من می خواهم به اینجا برسم که شما چون انتخابات را تحریم کرده بودید و می گفتید که نباید در انتخابات شرکت کرد، بنابراین الان قبول می کنید که اشتباه کرده اید؟

نه. من می گویم که بالاخره هر کسی حق دارد برای خود تصمیمی بگیرد. من همیشه گفته ام که حق خودم نمی دانم که بروم و به یک شهروند دیگر کشورم دیکته کنم که رای بدهد یا ندهد. چیزی که من گفتم این بود که من اگر بودم رای نمی دادم. برای اینکه تنها بهره ای که این رژیم از رای من می برد ادعای مشروعیت است. وقتی من می دانم با رژیمی سر و کار دارم که رای مرا محترم نمی شمارد، کاندیدا را بر من تحمیل می کند و من حق انتخاب کاندیدای خود را ندارم، رای من دیگر معنایی ندارد. در رژیمی که می دانم اگر به نماینده مجلس رای بدهم، حق قانونگذاری را از او گرفته اند و حکومت سراپا خودکامه ای که اصلا جوابگوی مردم نیست و مدعی این است که نمایندگی خدا را بر روی زمین دارد، رای معنایی ندارد.

به عنوان آخرین سوال. در حال حاضر بین کشورهای غربی و ایران بر سر مساله اتمی و مسایل دیگر مذاکراتی وجود دارد. آیا شما معتقدید که در صورت شکست این مذاکرات، تحریم های گسترده آن گونه که صحبتش می شود، علیه ایران اعمال شود؟

وضعیتی که رژیم برای خودش ایجاد کرده، وضعیت عدم اعتماد است که اصلی ترین مشکل است و ادامه ماجراجویی، فقط عرصه را بر خودش تنگ تر کرده که متاسفانه غیرمستقیم خسارتش را به ملت ایران هم می رساند.

اما در قالب قوانین بین المللی، عدم پاسخگویی به انتظار جهانی راه را باز کرده که از طریق سیاست تحریم فشار بیشتری به نظام وارد شود.

آنچه که من در پی آن هستم این است که مردم ایران باید بدانند در مبارزه ای که با این نظام دارند، تنها نیستند و جهان تا مقدار زیادی پاسخ خواسته هاشان را می دهد. یعنی چی؟ یعنی مساله ایران فقط نباید مساله هسته ای و پرونده هسته ای جمهوری اسلامی باشد. مساله حقوق بشر یا نقض حقوق بشر و نبود آزادی های سیاسی هم باید جزو این خواسته ها باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 22:48  توسط سخنگوی رستاخیزرهایی ایران توحیدکریم زاده  | 

95 فیلم مربوط به حوادث اخیر ایران

با قرار گرفتن روی هر تصویر توضیح مربوط به فیلم را ببینید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 22:14  توسط سخنگوی رستاخیزرهایی ایران توحیدکریم زاده  | 

ارزانترین ....خطرناک در جهان !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 8:37  توسط سخنگوی رستاخیزرهایی ایران توحیدکریم زاده  |